ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
زندگی جیره مختصریست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
حکایت ما آدمها
حکایت کفش هاییه که ...
اگه جفت نباشند ...
هر کدومشون ...
هر قدر شیک باشند ...
هر قدر گرون باشند ...
هر قدر هم نو باشند ...
تا همیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ...
لنگه به لنگه اند ...
کــــــــــــــــــــــــــــــــــاش ...
خدا وقتی آدمها رو می آفرید ...
جفت هر کس رو باهاش می آفرید ...
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها ...
به اجبار ، خودشون رو جفت نشون نمی دادند ....
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
مرسی که هستی
و هستی را رنگ میآمیزی...
هیچ چیز از تو نمیخواهم!
فقط بـاش
فقط بخند
فقط راه برو...
نه،
راه نرو
میترسم پلک بزنم
دیگر نباشی!
عباس معروفی
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
تمام خستگی هایت را یکجا میخرم,تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی..
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
لحظه ها ...
زندگي عشق است عشق افسانه نيست/آنكه عشق آفريد ديوانه نيست /عشق آن نيست كه در كنارش باشي/عشق آن است كه به يادش باشي
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
آﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ …
ﺷﻮﺧﯽ ﺷﻮﺧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ …
ﺑﯽ ﻓﮑﺮ، ﻗﻠﺒﺶ ﺭﺍ ﺟﺎ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ …
ﺟﺪﯼ ﺟﺪﯼ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان ِ من سفید می شوند
همچنانکه سطر سطر
صفحه های دفترم سیاه می شوند
خواستی که با تمام ِ حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دستهای مهربانی ات
در ابتدای راه
خسته می شوند
گفتمت که راه ِ دیگری
انتخاب کن :
دفتر مرا ورق بزن !
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم