2015-04-20، 03:40
2015-06-12، 11:25
دلتنگ که میشوی
گوش ها منتظر شنیدن صدا هستند
و چشم ها بی قرار دیدن لبخند
و تو مشوش در پی یافتن خلوتگاهی
حتی شده بر روی جدول های کنار خیابان
و حالا خروش سوال های بی مصرف و
خفقان تو
انگار با خود زمزمه می کنی
چرا دلتنگی دست از سرم بر نمی دارد
2015-06-28، 08:59
ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﻡ …
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﯾﻢ …
ﺑﺎ ﻗﻠﺐِ ﻟِﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …
ﺑﺎ ﻏُﺮﻭﺭِ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ …
ﻧﮕﯿﺮﻡ .. ﺑﮕﯿﺮﻡ ..
ﻧﮕﯿﺮﻡ …
ﻧﺰﺩﯾﮏِ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ …
ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩﻡ …
ﻣﺸﺘﺮﮎِ ﻣﻮﺭﺩِ ﻧﻈﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝِ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ !!
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﯾﻢ …
ﺑﺎ ﻗﻠﺐِ ﻟِﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …
ﺑﺎ ﻏُﺮﻭﺭِ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ …
ﻧﮕﯿﺮﻡ .. ﺑﮕﯿﺮﻡ ..
ﻧﮕﯿﺮﻡ …
ﻧﺰﺩﯾﮏِ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ …
ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩﻡ …
ﻣﺸﺘﺮﮎِ ﻣﻮﺭﺩِ ﻧﻈﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝِ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ !!
2015-06-29، 08:23
![[تصویر: love_love_Rouzegar.com_110-300x300.jpg]](http://rouzegar.com/wp-content/uploads/2015/02/love_love_Rouzegar.com_110-300x300.jpg)
2015-07-07، 12:25
با خودم درگیر بودم تا فراموشت کنم ...
گوشه ای از خاطراتم باز پیدا میشدی...
موج موهای تو و دیوانه بازی های باد ...
پیچکی تابیده بر دیوار رویا میشدی ...
کاشکی میشد تو هم از پلک خیس پنجره ....
مثل ماه آسمان هر شب تماشا میشدی ...
یک دریچه از غبار کوچه ، اما دور دور ....
روبروی یاس های رازقی وا میشدی ....
خواب تا بودی زمین حجمی کبود و مرده داشت ...
نبض ساعت میزد از آن لحظه که پا میشدی ...
من ولی نیلوفری در انعکاس سرد آب ....
با نگاهت در سکوت برکه ام جا میشدی ...
گوشه ای از خاطراتم باز پیدا میشدی...
موج موهای تو و دیوانه بازی های باد ...
پیچکی تابیده بر دیوار رویا میشدی ...
کاشکی میشد تو هم از پلک خیس پنجره ....
مثل ماه آسمان هر شب تماشا میشدی ...
یک دریچه از غبار کوچه ، اما دور دور ....
روبروی یاس های رازقی وا میشدی ....
خواب تا بودی زمین حجمی کبود و مرده داشت ...
نبض ساعت میزد از آن لحظه که پا میشدی ...
من ولی نیلوفری در انعکاس سرد آب ....
با نگاهت در سکوت برکه ام جا میشدی ...
2015-07-09، 12:50
عزیزم تو شاید نیایی و من مثل تمام روزهای رفته... در حال از دست رفتنم تو شاید نیایی و امید آمدنت در من رو به زوال است گاهی می گویم این هیجان است این نمک این قسمت است اما روز که به پایان می رسد و نبودنت سنگین تر و تعداد روزهایش افزون تر.... چیزی در دلم فرو می ریزد حال تصور کن دل مرا که هردم آواری را به جان می خرد یادت.... خاطراتت.... رویای شبانه ات.... همه و همه مرا از پای در آورده است دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست ساده می شکند ساده می گیرد و ساده می میرد دل من بدون تو سخت می گیرد خدا می داند که حال این روزهایم خوب نیست....
2015-08-11، 02:02
خاطری گر نظرم هست ، همه خوبی توست ...... حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست ...
![[تصویر: pouya712.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8204648576/pouya712.jpg)
![[تصویر: pouya712.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8204648576/pouya712.jpg)
![[تصویر: 90345870875899535555.jpg]](http://upload7.ir/images/90345870875899535555.jpg)