انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: سکوت
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد
بدون هیچ خمی بر ابرو
اما افسوس که داده را پس نمیگیرد
امشب از آسمان دیدۀ تو

روی شعرم ستاره می‌بارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه‌هایم جرقه می‌کارد



آری، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست



از سیاهی چرا هراسیدن

شب پر از قطره‌های الماس است

آنچه از شب به جای می‌ماند

عطر سکرآور گل یاس است
به سلامتی سکوت
که بعضی ها رو همین
سکوت آروم میکنه
و بعضی ها رو هم آتیش میزنه...
از سکوتم بترس !
وقتی که ساکت می شوم !!
لابد درد دل هامو برده ام پیش خدا . . .
[تصویر:  userupload_2012_8436284071364232372.13.gif]

 
[تصویر:  0.237942001406617993_taknaz.jpg]
سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي. بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در  قبالش گرفته باشند

 
دوباره به آفتاب سلامي دوباره دادم!
سلام مي کنم به باد
به بادبادک و بوسه
به سکوت و سوال
و به گلداني
که خواب ِ گل ِ هميشه بهار مي بيند!
سلام مي کنم به چراغ
به «چرا» هاي کودکي
به چالهاي مهربان ِ گونه ي تو!
سلام مي کنم به پائيز ِ پسين ِ پروانه
به مسير ِ مدرسه
به بالش ِ نمنک
به نامه هاي نرسيده!
سلام مي کنم به تصوير ِ زني نِي زن
به نِي زني تنها
به آفتاب و آرزوي آمدنت!
سلام مي کنم به کوچه، به کلمه
به چلچله هاي بي چهچه
به همين سر به هوايي ِ ساده!
سلام مي کنم به بي صبري
به بغض، به باران،
به بيم ِ باز نيامدن ِ نگاه ِ تو...
 
باورکن من به يک پاسخ کوتاه
به يک سلام ِ سر سري راضيم!
آخر چرا سکوت مي کني؟

 
وقتي آدم نمي نويسد ....  يا پر از حرف است ....  يا چيزي براي گفتن ندارد ..!!! ...
 پر از حرفم ....  اما چيزي براي گفتن ندارم ....
[تصویر:  11348192-b.jpg]

 
[تصویر:  gal8.jpg&494327934]
صفحه‌ها: 1 2