آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل می کرد
چه رنجی می کشد او وقتی هوا ابریست
نبودنت چه فصلی از سال است
که هم روزها و هم شب ها اینقدر طولانی شده اند ؟
[color=#006400][size=large][font=Arial][b]من شاد و خندانم غیر از زمانی به نام همیشه …
کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا ..!
تا ببیند من نمردم ،عشق تو گشته مرا..
سکوت من ، فردای بلند دوست داشتن توست ، دوست داشتن تو افسانه نیست
باورش کن
چقدر خوبه بعضیا بدونن که اگه چیزی رو به روشون نمیاری ،
از سادگی نیست ...
داری جون می کـَـنی حــرمت یه روزایی رو نگه داری
که اونا یادشون رفته !
حرف دلت رو امروز بزن !
اگر امروز گفتی اسمش “حرف دل”
اگر نگفتی فردا میشه “درد دل
کدام خیابان را بگردم ؟ کدام کوچه را ؟
بر کوبه ی کدام در بکوبم تا بر چارچوبش ظاهر شوی تو ؟ و بازم بشناسی مرا از من
به آغوشم بگیری و نپرسی هرگز که چه به روزگارم آورده است روزگار بی تو ماندن های بسیار !
.
بگو که خواب می بینم بی تو نفس کشیدن را …
.
.
.
.
.
.
.
.
.
این چشم های بی تو را به کجای این شهر بدوزم که هنوز نرفته باشی !
.