عادت ندارم درد دلم را به همه کس بگویم
پس خاکش می کنم زیر چهره ی خندانم تا همه فکر کنند
نه دردی دارم نه قلبی امان از این عادت ها
همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم اما تمام یادت در”من” ضرب میشود و “من” تقسیم میشوم در “تو” …
می بینی ؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست
هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها
خاطراتش گلویش را چنگ میزند!
برلب یار شوخ دلبندم
خفته لبخند گرم زیبایی
خنده نه، بر کتاب عشق و امید
هست دیباچهی فریبایی
قصهی محرمانهای دارد
زخوشیهای وصل و پیوندی
چون شراب خنک به جام بلور
هوسانگیز و تشنگی افزاست
جام اول زمی نگشته تهی
جامهای دوباره باید خواست!
نقش یک خواهش است و میریزد
زان لبان درشت افسون ریز
گرمی و لذتی به جان بخشد
همچون خورشید نیمهی پاییز
پیش این خندههای مستیبخش
دامن عقل میدهم از دست
چه عجب از خطا و لغزش من!
مست را لغزش و خطا بایست!
ﺩﺭ ﻣﺨﻔﯽ ﮔﺎﻩ ﺫﻫﻨﻤﺎﻥ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﺪ،
ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺟﺪﺍﯾﯽ!
باورت میشود من خوبم...
نگران نباش
یادم هست...
قول داده ام که خوب باشم..
آرام باشم...
یادم هست!!!
همین" دلم برایت تنگ شده است" هاراهم دیگرنمیگویم...
توآرام باش...
وباورکن که خوبم!!!!