رفاقت مثل سنگ های ساحل میمونه!
اول یکی یکی جمعشون میکنی توبغلت
بعدیکی یکی پرتشون میکنی تودریا!
امابعضی وقتاسنگ هایی پیدامی کنی
که هیچ وقت دلت نمیادپرتشون کنی تودریا!
او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
چندیست که حالات عجیبی دارد
این موج که سربه صخره ها می کوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد . . .
نم نم معرفتت رابادریای محبت هیچکس عوض نمیکنم حتی اگرازچشمانم دورباشی
بیا کلاغ پر بازی کنیم
روزهای بی تو بودن پر
فکر بی تو بودن پر
دوست داشتن کسی جز تو پر
عشق کسی جز تو تو سرم پر ، فقط خواهش میکنم تو نپر
هرکجا بروی
دوباره بازمیگردی
مثل نامهای که هر دو رووش
نشانی من است
او مرا دید و پسندید وَ من خندیدم...
چون فقط عشق میان کلماتش دیدم...
او به خوشحالیِ من بود که هی میخندید
من به عاشق شدنش بود که میخندیدم...!
یعنی میشود روزی برسد
که بیایی و مرا در آغوش بگیری
بخواهم گله کنم و تو بگویی:
هیـــــس
همه ی کابوس ها تمام شد.....!
اگر سرت رو روی سینه ام بگذاری
هیچ صدایی نخواهی شنید …
قلبِ من طاقت این همه خوشبختی رو نداره !
من ادم زیاده خواهی نیستم
بخدا قسم که نیستم
فقط یک چیز میخواهم
تمامه تو برای من باشد
تمامه تو… تمامه آنچه دارم باشد
دوست خوب،پادشاه بي تاج و تختي است كه بر دل حكومت مي كند!سلام پادشاه!!!