2013-11-08، 07:09
2013-11-12، 02:13
پشتکار
-----------------
از وینستون چرچیل درخواست شد تا در یک مدرسه ابتدایی که خود او زمانی در آن تحصیل می کرد، سخنرانی کند.
مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت که متفکر دنیای غرب، تا دقایقی دیگر برایتان سخنرانی خواهد کرد؛ و به آنان پیشنهاد کرد که قلم و کاغذ به دست گرفته و سخنان او را یادداشت کنند.
وینستون چرچیل پس از آنکه پشت تریبون قرار گرفت، نگاهی به اطراف خود کرد و گفت:
" هیچ وقت، هیچ وقت و هیچ وقت تسلیم نشوید! "
سپس رفت و در جایش نشست.
-----------------
از وینستون چرچیل درخواست شد تا در یک مدرسه ابتدایی که خود او زمانی در آن تحصیل می کرد، سخنرانی کند.
مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت که متفکر دنیای غرب، تا دقایقی دیگر برایتان سخنرانی خواهد کرد؛ و به آنان پیشنهاد کرد که قلم و کاغذ به دست گرفته و سخنان او را یادداشت کنند.
وینستون چرچیل پس از آنکه پشت تریبون قرار گرفت، نگاهی به اطراف خود کرد و گفت:
" هیچ وقت، هیچ وقت و هیچ وقت تسلیم نشوید! "
سپس رفت و در جایش نشست.
2013-11-13، 09:14
یه جا خوندم نوشته بود :"ارزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخاه. خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی که الان داری یه روز ارزوش کردی"
خیلی از غم دوریش ناراحت بودم که یه دفه چشمم به ورق خاسته هام افتاد دیدم یه جا قبلا ازش خواستم غم جدایی رو بهم بچشونه، غم عشق رو، این جا بود که یه کم اروم گرفتم و از غر زدن سر خدا دست برداشتم. کاش زبونم لال میشد و هیچوقت آرزو نمی کردم لحظه ای ازم دور شه.
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر BBC
براي مصاحبه ميرفت. هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم
ساعت صبر کنيد تا من برگردم.
راننده گفت: “ نه آقا! من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني
چرچيل را از راديو گوش دهم” .
چرچيل از علاقهي اين فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و يک اسکناس ده
پوندي به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: “گور باباي چرچيل! اگر بخواهيد،
تا فردا هم اينجا منتظر ميمانم!”
خیلی از غم دوریش ناراحت بودم که یه دفه چشمم به ورق خاسته هام افتاد دیدم یه جا قبلا ازش خواستم غم جدایی رو بهم بچشونه، غم عشق رو، این جا بود که یه کم اروم گرفتم و از غر زدن سر خدا دست برداشتم. کاش زبونم لال میشد و هیچوقت آرزو نمی کردم لحظه ای ازم دور شه.
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزي سوار تاکسي شده بود و به دفتر BBC
براي مصاحبه ميرفت. هنگامي که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم
ساعت صبر کنيد تا من برگردم.
راننده گفت: “ نه آقا! من مي خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنراني
چرچيل را از راديو گوش دهم” .
چرچيل از علاقهي اين فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و يک اسکناس ده
پوندي به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: “گور باباي چرچيل! اگر بخواهيد،
تا فردا هم اينجا منتظر ميمانم!”
2014-03-17، 04:16
هیچ کس رشد شما را محدود نمی کند جز ء خود شما .اگر بخواهید بیشتر به دست آورید بیشتر یاد بگیرید. "هاپکینز"
2014-03-18، 09:50
چیزی که ســـ ــ ــ ــــرنـوشـت انسان را مـی سازد ، “استعدادهایش” نیسـت ،”انتخابهایش” اسـت . . .
2014-03-18، 11:01
روزها نمی گذرند، ما میگذریم از هم و هیچکس سوالى نکرد حداکثر سرعت مجاز چه بود . . !
2014-03-18، 11:13
توی مارپله ی زندگی مهره نباش که هر چی گفتن بگی باشه تاس باش که هر چی گفتی بگن باشه
2014-03-18، 11:24
از فشار زندگی نترسید به یاد داشته باشید فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند . . .
2014-04-04، 02:27
باختم درعشق اماباختن تقدیرنیست/ساختم بادرد تنهایی مگرتقدیرچیست؟/خسته ام از این زندان که نامش زندگیست/ پس قشنگی های دنیا دست کیست ؟
2014-04-14، 12:49
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه از دست بدهد ، روح زندگی را برای خودش نگه میدارد