استاد گفت:با دوستــــــ جمله بساز!
خندیدم...
چون نمیدونستــــــ
با دوستــــــ دنیـــا میسازن نه جمله...!
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ...
ماندن یا نماندن
سوال این نیست
آی که چشم های تو می گویند : بمان!
می مانم
حتا اگر جهان را
بر شانه های خسته ی من
آوار کرده باشی.
حسین منزوی
هی,,, روزگار!!"
"به چه میخندی؟"
" به کی "
" به مـن "
"منی که فقط باختم"
"منی که همیشه سهمم از هرآشنائی "خداحافظی" بود !!
هه ،،،
بخند شاید خنده دار باشه قصه کسی که "آدم فروشـی" نکرد !!
امـا ،،"خودش"را "فروخت"
[/align]در تلاطم آغوشت
احمقانه است شناگر ماهری بودن
در تو
تنها باید غرق شد . . .
[/size][/color]
دوست داشتن یعنی داشتن اونی که ستایش کردنش تمومی نداره
دلم نه عشق میخواهد
نه دروغهای قشنگ
نه ادعاهایِ بزرگ نه بزرگهایِ پر ادعا
دلم یک فنجان چایِ داغ میخواهد و یک دوست
که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد.....!
سر به گوش من بگذار و بگو : دوستت دارم ؟!!!
از چه می ترسی…؟
فردا دوباره می توانی انکار کنی
فــرقے نــבارב .. چــه ڪسے چــہ مے گــویــב ،
" تــــــــــو " !!
همــانــے ڪـہ همــیـشـہ
" בوســتـش בارم "
همــانـے ڪـہ تــا غــصـّـہ ام مے گیــرב ســر و ڪلّـــہ اش پــیــدا مے شوב
و تــا مــرا نـخنـבانـב בســﭞ بـرבار نمے شوב
هـمـانے ڪـہ همــیــشـہ پـــُـر اسـﭞ از
شـور و شـاבے و زنـבگے ...
" تــــــ♥ــــو "
همیشه هــمــانے ....
تو برو
پیچک من
فکر تنهایی
این قلب مرا هیچ مکن
روی پیشانی من
هیچ چیزی نیست
غیر یک قصه
پراز بی کسی
و تنهایی