انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: خسته ام
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3
باز هم رفتی ! گله ای نیست بی وفا ...

از همان نگاه اولت شوق رفتن را خوانده بودم ..

میدانم ! تو برای رفتن آمده بودی ...

این بار اما ،

در سوگ رفتنت

لبانم سیاه شدند و موهایم همه سپید ...

بی وفا!

یک بار .. فقط یک بار دیگر هم بیا ،

این من غمگین خاکستری را ببین ..

و باز ... " برو " ...
آرام من


آزارم می دهی


به عمد یا غیر عمد


نمی دانم



خدا می داند

اما من آن قدر خسته ام

آن قدر شکسته ام که هیچ نمی گویم

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است

سکوت می کنم و تو ...

هم چنان ادامه می دهی ...

نفرینت هم نمی کنم

خیالت راحت

شکسته ها نفرین هم بکنند گیرا نیست

نفرین ته دل می خواهد

دل شکسته هـم که دیگر سر و ته ندارد ..
اگه این زنــــــــــدگی باشه…
من از مــردن هـراسم نیست…
یه حـــــسی دارم این روزا
که گاهــــی با خودم میگم:
شاید مــــــُـــردم حواسم نیست…
 [font]دلبندم![/font][font]من فقط دلم روی دل تو بند می شود!...[/font]  [font]حرفی نیست...[/font][font]ولی تو باور مکن...[/font][font]پ.ن: این روزها سخت دچار توام.ؤ[/font]
صفحه‌ها: 1 2 3