2013-12-02، 09:56
2013-12-02، 10:22
نیامدنش را باور نمیکنم
غیر ممکن است او نیامده باشد
حتماً، حالا زیر باران مانده است
و ناامید و خسته در خیابانها قدم میزند
من به باز بودنِ درها مشکوکم
" رسول یونان "
غیر ممکن است او نیامده باشد
حتماً، حالا زیر باران مانده است
و ناامید و خسته در خیابانها قدم میزند
من به باز بودنِ درها مشکوکم
" رسول یونان "
2013-12-04، 06:12
بالابلندِ عاشقِ شرقی تبارِمن
تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن
شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها
ناممکن است خواب تو یک شب کنار من
پروانه های روسری ام تشنه ی تواند
ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من
باران همیشه بویِ تورا پخش می کند
در لا به لای هق هق بی اختیارِ من
یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم
شاید که جفت شش بشود سهم کار من
تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای
در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من
می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس
می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من
تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن
شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها
ناممکن است خواب تو یک شب کنار من
پروانه های روسری ام تشنه ی تواند
ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من
باران همیشه بویِ تورا پخش می کند
در لا به لای هق هق بی اختیارِ من
یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم
شاید که جفت شش بشود سهم کار من
تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای
در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من
می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس
می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من
2013-12-04، 10:01
زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را می بینند،بر می دارند و نشانه می روند درست به سوی خودت!
این است رسم دنیای ما!
::
::
آدم برفى نبودم که به پایت یک شبه آب شوم..
من؛
مو به مو سفید شدم..
::
::
گاهى بایدبغضت رابخورى واشکت راتف کنى که مبادادل کسى بلرزد…!
حتى درتنهایى خودت حق اشک ریختن ندارى چراکه قرمزى چشمهایت دل میشکند!
این است رسم دنیای ما!
::
::
آدم برفى نبودم که به پایت یک شبه آب شوم..
من؛
مو به مو سفید شدم..
::
::
گاهى بایدبغضت رابخورى واشکت راتف کنى که مبادادل کسى بلرزد…!
حتى درتنهایى خودت حق اشک ریختن ندارى چراکه قرمزى چشمهایت دل میشکند!
2013-12-10، 03:37
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که میرسد از راه؟
با نیازی که رنگ میگیرد
در تن شاخههای خشک و سیاه؟
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که میتراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان؟
لب من از ترانه میسوزد
سینهام عاشقانه میسوزد
پوستم میشکافد از هیجان
پیکرم از جوانه میسوزد
هرزمان موج میزنم در خویش
میروم، میروم به جائی دور
بوتۀ گر گرفتۀ خورشید
سرراهم نشسته در تب نور
من زشرم شکوفه لبریزم
یار من کیست، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست، ای بهار سپید
دشت بیتاب شبنم آلوده
چه کسی را به خویش میخواند؟
سبزهها، لحظهای خموش، خموش
آنکه یار من است میداند!
آسمان میدود زخویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گوئی که این همه "آبی"
در دل آسمان نمیگنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
مینهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونههای سوزان را
ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شدهام
در جنون تو رفتهام زخویش
شعر و فریاد و آرزو شدهام
میخزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازۀ سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با بهاری که میرسد از راه؟
با نیازی که رنگ میگیرد
در تن شاخههای خشک و سیاه؟
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که میتراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان؟
لب من از ترانه میسوزد
سینهام عاشقانه میسوزد
پوستم میشکافد از هیجان
پیکرم از جوانه میسوزد
هرزمان موج میزنم در خویش
میروم، میروم به جائی دور
بوتۀ گر گرفتۀ خورشید
سرراهم نشسته در تب نور
من زشرم شکوفه لبریزم
یار من کیست، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست، ای بهار سپید
دشت بیتاب شبنم آلوده
چه کسی را به خویش میخواند؟
سبزهها، لحظهای خموش، خموش
آنکه یار من است میداند!
آسمان میدود زخویش برون
دیگر او در جهان نمیگنجد
آه، گوئی که این همه "آبی"
در دل آسمان نمیگنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
مینهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونههای سوزان را
ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شدهام
در جنون تو رفتهام زخویش
شعر و فریاد و آرزو شدهام
میخزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازۀ سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
2014-01-05، 05:32
گوش کن
جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیز شب اندام تو را
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیز شب اندام تو را
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
2014-01-23، 06:14
فاصله ها دروغ هستند وقتی مهربانی تو از راه دور هم احساس میشود............
میدانی ...........؟ آدمهای ساده ، ساده هم عاشق میشوند، ساده هم صبوری میکنند ، ساده عشق میورزند ، ساده میمانند، اماسخت دل میکنند، آن وقت که دل میکنند، جان میدهند ، سخت فراموش میکنند.... آدمهای ساده .............
میدانی ...........؟ آدمهای ساده ، ساده هم عاشق میشوند، ساده هم صبوری میکنند ، ساده عشق میورزند ، ساده میمانند، اماسخت دل میکنند، آن وقت که دل میکنند، جان میدهند ، سخت فراموش میکنند.... آدمهای ساده .............
2014-02-02، 02:08
بادبادک عزيز
تو آدمي، ولي چقدر مثل بادبادکي
نخ تو، توي دست هاي من
ولي هميشه بي اجازه مي روي
سراغ ابرهاي پشمکي، سراغ آفتاب تازه مي روي
تو همکلاسي پرنده اي، تو هم اتاقي ستاره اي
ورق ورق، سبک، جدا، شبيه يک کتاب پاره پاره اي...
آهاي بادبادک عزيز! بيا چقدر دير کرده اي
بيا، بيا فقط بگو
کجاي آسمان، دوباره گير کرده اي!
«چاي با طعم خدا»، عرفان نظرآهاري
تو آدمي، ولي چقدر مثل بادبادکي
نخ تو، توي دست هاي من
ولي هميشه بي اجازه مي روي
سراغ ابرهاي پشمکي، سراغ آفتاب تازه مي روي
تو همکلاسي پرنده اي، تو هم اتاقي ستاره اي
ورق ورق، سبک، جدا، شبيه يک کتاب پاره پاره اي...
آهاي بادبادک عزيز! بيا چقدر دير کرده اي
بيا، بيا فقط بگو
کجاي آسمان، دوباره گير کرده اي!
«چاي با طعم خدا»، عرفان نظرآهاري
2014-02-08، 08:24
روزهای بدی در زندگی آدم می رسد
که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست ...
خــــدا ...
که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست ...
خــــدا ...
2014-03-01، 07:50
دلت تنگ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد...
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا نیاید...
تا نباشد...
تو هنوز دلتنگی !!!
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد...
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا نیاید...
تا نباشد...
تو هنوز دلتنگی !!!