سال ها پرسيدم از خود كيستم؟ آتشم؟شورم؟شــــرارم؟چيستم
ديدمـــش امروز و دانستم كنــــون او به جز من،من به جز او نيستم
دل من يار و غمخوارى ندارد پريشان است بـــازارى ندارد
هزاران قلب را تسخير كردند كسى با قلب ما كارى ندارد
[bgcolor=#FFF0F5]بیا کجا نشسته ای؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نشان بده تو راه را[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که من دوباره گم شدم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]دراین مسیر راه راه[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]مادرم گفت: دل نبند و برو ، هرکجا روی نازنینی هست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه مادر، دلم زِ دستم رفت ، ختم امن یجیب می خواهم![/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]پدرم گفت: بچه جان بس کن! حرفهای عجیب می شنوم![/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه..آری پدر، عجیب، عجیب، خاطرش را عجیب می خواهم ![/bgcolor]
او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصهشان خوش باشد
از منزل کفر تا به دین یک قدم است........... وز عالم شک تا یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار.............. کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است
در خلوتِ من جز تو کسی راه ندارد
رُخســـارِ فریبــــایِ تـــو را مــاه ندارد
هرگــز نکنم جز تو به اندیشـه ی دگر
افسوس که عشقم به دلت راه ندارد!