تــــو را بر كوه خواندم آب مى شد به دريا گفتمت بى تاب مى شد
چو بر شب نام پاكت را ســـــرودم ز خورشيد رخت سيراب مى شد
پاييز شدم تـــا تو بهـــــارم بشوى پرونده سبـــــز روزگــــارم بشوى
اى عشق چرا مثل دلم زرد شدى من صبر نكردم كه دچارم بشوى
هان نوبت صبر آمد و ماه روزه ..... روزي دو مگو ز كاسه و از كوزه
بر خوان فلك گرد پي دريوزه ....... تا پنبه جان باز رهد از غوزه
[bgcolor=#FFF0F5]تو همانی که دلم لک زده لبخندش را[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]او که هرگز نتوان یافت همانندش را[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را[/bgcolor]
گفتار نکو دارم و کردارم نیست
از گفت نکوی بی عمل عارم نیست
دشوار بود کردن و گفتن آسان
آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست
[font]من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
از نرگس چشم تو خمارم به که گویم[/font]