انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: سیزدهم فروردین
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
من امروز می‌خواهم به کسی در گروه اعتماد کنم، به کسی که مرا درک می‌کند و خواهان کمک به یک بیمار وابسته است. این کمک به‌صورت عشق بلاعوض و بدون توقع انجام می‌شود و این دوست به نام راهنما در برنامه است. می‌خواهم هر آنچه را که در دل دارم به او بگویم. امیدوارم که او به‌حرف‌هایم گوش دهد. زمانیکه فارغ از همه قضاوت‌ها و ترس‌ها را با راهنمایم و خودم صادقانه حرف می‌زنم احساس خوبی دارم. کارهایی که من در اثر وابستگی و بی‌ارزشی انجام داده و غرق احساس گناه بوده‌ام، راهنمایم می‌گوید که من هم کارهای مشابه تو را انجام داده‌ام، وقتی احساس می‌کنم که به‌خاطر و کارهای انجام داده‌ام، مرا سرزنش و قضاوت نمی‌کند مطمئن می‌شوم که در جایگاه خوبی قرار گرفته‌ام. من می‌دانم که بیماری وابستگی در من رابطه‌ی مستقیم با مغز بیمارم دارد و این مغز بیمار من است که به من راهکارهایی داده است که چنین شده و چون بیماریی دارم معمولاً به جای تفکر درست، تخیل و توهم نادرست و منفی بافی را به من آموزش داده و راه نادرستی را نشانم می‌دهد، در این‌جاست که نقش مثبت راهنما به عنوان کمک به ما نشان داده می‌شود.
راهنما انتخاب کن و به او اعتماد داشته باش!