خبر کوتاه زلزله که آمد سجاده ها دراز شد.
کوتاه قد بود دستش به خط فقر نمی رسید.
بار خشخاش بر پشت خر معتاد، به مقصد نمی رسد.
معتاد کارکشته ، ستاره ی بختش را ذغال زیر موادش می کند.
به حال ستاره هایی اشک می ریزم که برای درخشیدن ، حاضر به همبستری با سیاهی اند.
گاهی حتی تاجر نمک هم نمک نشناس می شود
اگر حرف مفت را می خریدند الان میلیاردر بودم
نان حلال سر هیچ سفره ای بیات نمی شود
میگن بخند تا دنیا بهت بخنده
ولی فکر کنم دنیا از خنده من خوشش نیومده لَج کرده …
گاوها در صف کشتارگاه همديگر را هل مي دهند.
درخت دلشکسته به پشت هیزم شکن تکیه می دهد
نانوا هم جوش شيرين مي زند،بيچاره فرهاد..
[bgcolor=#ffccff]نابینا گفت: دوست ندارم چشم بسته ازدواج کنم[/bgcolor]
[bgcolor=#ccffcc]کسی نمیتواند دست به «دامن ِ» مردان شود[/bgcolor]
[bgcolor=#ccffcc]یک به صفر گفت: عددی نیستی[/bgcolor]
[bgcolor=#ccffcc]آدم روشنفکر نیازی به نور چراغ ندارد[/bgcolor]
[bgcolor=#ccffcc]سمت راستم نشسته بود، نمیتوانست چپ چپ نگاهم کند[/bgcolor]