انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: 10 آبان
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
من راهنما را محور قرار داده بودم . براي تمامي باسخ هاي خود به او چشم داشتم و او را مثل مادرم ، دوست ، مشاور و يك معبود مي ديدم . او هميشه بيشتر از انچه من توانايي داشتم ظاهر ميشد و به نظرم كامل بود . يك روز مرتكب اشتباهي شد و از جايگاهي كه من براي او تصور كرده بودم سقوط كرد او چگونه مي توانست چنين انساني باشد . چطور جرات كرده بود چنين اشتباهي كند ؟ ابتدا ترسيدم و ميخواستم از او فاصله بگيرم . اما لغزش راهنمايم از آن "سنبل بي عيب و نقص بودن"به من اجازه داد تا بدانم خودم مسئول برنامه فردي ام در الانان هستم . متوجه شدم باسخ هايي كه او به من ميداد به سادگي ناشي از تجربيات ، نيرو و اميدي بود كه وي از 12 قدم بهبودي درك كرده است . ياد گرفتم كه ابزارهاي برنامه براي من نيز در دسترس است و آموختم ، گر چه او راهنماي من است ، اما ميتواند دچار لغزش شود . مهمترين نكته ايكه ياد گرفتم اين مطلب بود كه در نظر داشتن انسان به عنوان افريده اي كامل منجر به عجزي مسلم خواهد شد .

ياد آوري امروز

.آيا من فردي را محور قرار ميدهم ؟ آيا اصرار ميكنم ، تمامي افراد ديدي اغراق آميز نسبت به من داشته باشند ؟ الانان به من كمك ميكند تا ببينم وقتي حمايت متقابل را بيشنهاد ميكنيم . بايد ياد بگيريم به خودمان اعتماد كنيم. امروز به ياد بياد خواهم داشت كه باسخ هاي من در درونم جاي گرفته اند ؟ رابطه بين راهنما و رهجو همبستگي دو عضو براي ياد گيري مطالبي از يكديگر است دو فردي كه راه جديدي از زندگي را مي آموزند "فقط براي امروز"