انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: نگو دوستت دارم ..............
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
نگو دوستت دارم
انسان
این واژه را می شنود
واژه
از پوستش
ردمی شود
با نگاهی
پایین می رود
اسب های قلبش
شیهه می کشند
تندتر می دوند
بر سینه اش
محکم تر
سُم می کوبند

نگو دوستت دارم
انسان باور می کند
افسار اسب وحشی را
به دستت می دهد
به تو تکیه می کند
در آغوشت
اشک می ریزد
یال هایش را می دهد
تو شانه کنی
انسان باور می کند
و عشق
دردناک ترین اعتقاد است
اعتقادی که با سیلی
پاک نمی شود
با خیانت
قوت می گیرد
با اهانت
راسخ تر می کند

به انسان نگو
دوستت ندارم
ضربانش کند می شود
پای اسب هایش
می شکند
اسب ها
بر زمین می افتند
درد می کشند
انسان می باید
حیوان را
راحت کند

انسان عرق می ریزد
اشکهایش
در بالشت
جمع می شود
عطر موهایت را
حبس می کند
نفس نمی کشد
بالشت را
روی سینه اش
میگذارد
به قلبش
گلوله می زند
بخار گرم
از گلوی اسب ها
بالا می رود
از دهانشان
بیرون می جوشد
سینه ی انسان
سبک می شود
اسب ها
به سمت کوهستان دور
می دوند
سم هایشان
صدا ندارد
یال هایشان
یخ بسته
شیهه می‌کشند
صدایشان را
کوه
پس نمی‌دهد
عشق
از دست می رود

انسان گناه دارد
نگو دوستت دارم
انسان باور می‌کند
نگو دوستت ندارم
.
.
.
رضاثروتی/ پاییز
هیچ وقت جواب هیچ چیز را بی جواب نگذار
جواب نگاه مهربان را لبخند
جواب خشم را با صبوری جواب بی ادب را با سکوت
جواب پشتکار و با تشویق
جواب کینه را با گذشت
جواب مسئو لیت رابا وجدان
بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا....
اینجا یکی از بودهای قصه سال هاست
چشم انتظار آن یکی نبود نشسته است

عشق من . . .

از تو دلگیر نیستم . . .

از دلم دلگیرم که بی وفایی هایت را صبورانه تحمل میکند . . .


يک روز ميرسد که يک ملافه ي سفيد پايان ميدهد به من . . . به شيطنت هايم . . . به دلتنگي
هايم . . . به خنده هاي بلندم و به بغض هايم . . .

روزي که با ديدن عکسم بغض ميکني و ميگويي : ديوونه دلم واسه مسخره بازيهات تنگ شده پاشو . . .
 دوستي رو از زنبور ياد نگرفتم كه وقتي از گلي  جدا ميشه ميره سراغ گل ديگه.....  بلكه دوستي رو از ماهي ياد گرفتم  كه وقتي از آب جدا ميشه مي ميره
چقدر دير فهميدم كه مخاطب "خاص" من متعلق به عام بود !!!
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت …
فهمیدم که گاهی
“هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است”


 
رفتن كه بهانه نمي خواهد ....

   رفتن كه بهانه نميخواهد ....يك چمدان ميخواهد از دلخوري ها يلنبار شده ....

   و گاهي ، حتي دلخوشي هاي انكار شده !!....

رفتن كه بهانه نميخواهد ....

وقتي نخواهي بماني ....

با چمدان كه هيچ ، بي چمدان هم ميروي !!....

ماندن .....

ماندن اما بهانه ميخواهد ....

دستي گرم ....

نگاهي مهربان .....

دروغهاي دوس داشتني ....

دوستت دارم هايي كه ميشنوي ، اما باور نميكني ....

يك  فنجان چاي ...بوي عود .....

يك اهنگ مشترك ....

خاطرات تلخ و شيرين .....

وقتي بخواهي بماني ....

حتي اگر چمدانت پر از دلخوري باشد ...خالي اش ميكني ....

و باز هم ميماني .....

ميماني و وقتي بخواهي بماني ....

نم نم باران را رگبار مي بيني ،  و بهانه اش ميكني براي نرفتنت !!.....

آمدن دليل ميخواد ....

ماندن بهانه .....

و رفتن ، هيچكدام !!!!.....





 
غلط کرده باران

حالا که مرا به تو بد عادت کرده

بی تو می بارد

روز و شب

بی خستگی

وقتی خودت نیستی،

باران هست