انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: 64-آیا با این واقعیت که من یک معتاد هستم آشتی نموده ام؟
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
آیا با این واقعیت که من یک معتاد هستم آشتی نموده ام؟
بله هرچه بیشتر میگذرد حتی از اینکه معتادم حالم خوب میشود چون درد را و درمان را بالاخره پیداکردم
این برای من لظه ای که وارد انجمن شدم اتفاق افتاد امروز واقعیت بیماریم را پذیرفته ام اقرار می کنم که یک معتادم و چون و چجرا هم ندارد این پذیرش درونی بسیاری از مواقع مرا از جنگ و کشمکش درو می کند امروز برای بقاع بهبودی به این اصول احترام می گلذام جون افکارم در بسیاری از مواقع تحت تاثیر بیماری اعتیاد است .
چون نتواتنستم بیمابیم را تاقیر دهم بیماریم را پذیرفتم و از تریق اصول روحانی قدم ها می توانم با واقعیت خود اشتی نمایم .
اری از همان ابتدای برنامه فهمیدم من بیمار و معتادم و با اقرار به اینکه بیماری من یک بیماری مزمن و پیشرونده است اشتی نمودم
این اشتی برای من در بار اول شرکت در جلسات و شکستن دیوار انکار و اقرار به معتاد بودن بوده است
سلام به دوستان بهبودی بله بعد از اشنایی با اصول روحانی واقعیت پذیری با این واقعیت اشتی نموده ام و این موضوع را باید پذیرش کنم در غیر این صورت نمیتوانم پاک بمانم وقتی با این کلمه اشتی کنم ارامش پیدا میکنم و جنگ هایم کمتر میشود
واقعیات زندگی چه خوب چه بد را باید پذیرفت یک سری خواص خوب ویک سری بد دروجودم هست باید به پذیرم و با شخصیت خود اشتی کنم آشتی یعنی تسلیم بودن عاجز عمل کردن صداقت روشن بینی خود را در معرض وسوسه قرار ندادن شرکت درجلسات تمرین اصول وادامه راه بهبودی
بله زمانیکه بیماریم را شناختم و به آن به عنوان یک بیماری نگاه کردم وآنرا یک مشکل ویاضعف اخلاقی ندانستم با آن آشتی کردم و آنرا پذیرفتم ومسئولیت بهبودی خود را صادقانه به عهده گرفتم ودر پی چاره شدم...[img]images/smilies/heart.gif[/img] 
بله پذيرفتن بيماري اعتياد به من روشن بيني داد تا بتونم در مسير بهبودي قدم بردارم.دست از انکار و توجيه برداشتم شناخت بيماري بيشتر به من کمک کرد تا بتونم تسلیم بی چونو چرا باشم اعلام عجز میکنم چون اراده من ناچیز است در مقابل دو اراده دیگه خداوند و مواد مخدر
 
ش- من قبل از اینکه بامواد مخدر آشنا شوم، درگیری ذهنی و مسائل آزار دهنده زیادی داشتم. چیزهایی بودند که برای من آزار دهنده و غیرقابل حل و ترسناک بود. گاهی که الکل و سیگار و حشیش و علف مصرف میکردم، مقداری حالم بهتر میشد. تا اینکه با مواد مخدر آشنا دم و مصرف مروفین چراغهای سرم را خاموش کرد و احساس کردم، مواد مخدر همان حلقهگمشده برای من بود که همیشه میخواستم و مصرف مواد را با نیت سرخوشی و آرامش انتخاب کردم. و در ابتدا دوران خوشی با مصرفش داشتم، تا اینکه اونم منو تنها گاشت و فقط دردسر و عاب و اتفاقات مختلفی که زندگیم را آشفته کرد. عاقبت شانس یارم شد و وارد برنامه شدم و برای من لحظه ای که وارد انجمن شدم، پسوند اسمم را معتاد اعلام کردم و آنچه که برایم اتفاق افتاد، امروز واقعیت بیماریم را پذیرفته ام و همیشه با افتخار اقرار میکنم، که یک معتادم و چون و چرا هم ندارد. این پذیرش درونی بسیاری از مواقع مرا از جنگ و کشمکش دور میکند. امروز برای بقای زندگی و بهبودیم به اصول روحانی و معنوی احترام میگذارم و اقرار میکنم من در مقابل مواد مخدر و بیماری اعتیادم عاجز و در کنترل آن بی اختیارم. چون افکارم در بسیاری از مواقع تحت تاثیر بیماری اعتیاد است. چون نتوانستم بیماریم را تغییر دهم بیماریم را پذیرفتم و از طریق اصول روحانی قدمها میتوانم با واقعیت خود آشتی نمایم.
 
صفحه‌ها: 1 2