2013-10-19، 10:01
صفحهها: 1 2
2013-10-22، 09:47
بله هرچه بیشتر میگذرد حتی از اینکه معتادم حالم خوب میشود چون درد را و درمان را بالاخره پیداکردم
2013-11-20، 01:06
این برای من لظه ای که وارد انجمن شدم اتفاق افتاد امروز واقعیت بیماریم را پذیرفته ام اقرار می کنم که یک معتادم و چون و چجرا هم ندارد این پذیرش درونی بسیاری از مواقع مرا از جنگ و کشمکش درو می کند امروز برای بقاع بهبودی به این اصول احترام می گلذام جون افکارم در بسیاری از مواقع تحت تاثیر بیماری اعتیاد است .
چون نتواتنستم بیمابیم را تاقیر دهم بیماریم را پذیرفتم و از تریق اصول روحانی قدم ها می توانم با واقعیت خود اشتی نمایم .
چون نتواتنستم بیمابیم را تاقیر دهم بیماریم را پذیرفتم و از تریق اصول روحانی قدم ها می توانم با واقعیت خود اشتی نمایم .
2013-11-20، 10:31
اری از همان ابتدای برنامه فهمیدم من بیمار و معتادم و با اقرار به اینکه بیماری من یک بیماری مزمن و پیشرونده است اشتی نمودم
2013-11-25، 12:33
این اشتی برای من در بار اول شرکت در جلسات و شکستن دیوار انکار و اقرار به معتاد بودن بوده است
2013-12-15، 11:53
سلام به دوستان بهبودی بله بعد از اشنایی با اصول روحانی واقعیت پذیری با این واقعیت اشتی نموده ام و این موضوع را باید پذیرش کنم در غیر این صورت نمیتوانم پاک بمانم وقتی با این کلمه اشتی کنم ارامش پیدا میکنم و جنگ هایم کمتر میشود
2014-02-20، 03:44
واقعیات زندگی چه خوب چه بد را باید پذیرفت یک سری خواص خوب ویک سری بد دروجودم هست باید به پذیرم و با شخصیت خود اشتی کنم آشتی یعنی تسلیم بودن عاجز عمل کردن صداقت روشن بینی خود را در معرض وسوسه قرار ندادن شرکت درجلسات تمرین اصول وادامه راه بهبودی
2014-08-30، 02:15
بله زمانیکه بیماریم را شناختم و به آن به عنوان یک بیماری نگاه کردم وآنرا یک مشکل ویاضعف اخلاقی ندانستم با آن آشتی کردم و آنرا پذیرفتم ومسئولیت بهبودی خود را صادقانه به عهده گرفتم ودر پی چاره شدم...[img]images/smilies/heart.gif[/img]
2014-08-30، 05:39
بله پذيرفتن بيماري اعتياد به من روشن بيني داد تا بتونم در مسير بهبودي قدم بردارم.دست از انکار و توجيه برداشتم شناخت بيماري بيشتر به من کمک کرد تا بتونم تسلیم بی چونو چرا باشم اعلام عجز میکنم چون اراده من ناچیز است در مقابل دو اراده دیگه خداوند و مواد مخدر
2015-05-05، 09:56
ش- من قبل از اینکه بامواد مخدر آشنا شوم، درگیری ذهنی و مسائل آزار دهنده زیادی داشتم. چیزهایی بودند که برای من آزار دهنده و غیرقابل حل و ترسناک بود. گاهی که الکل و سیگار و حشیش و علف مصرف میکردم، مقداری حالم بهتر میشد. تا اینکه با مواد مخدر آشنا دم و مصرف مروفین چراغهای سرم را خاموش کرد و احساس کردم، مواد مخدر همان حلقهگمشده برای من بود که همیشه میخواستم و مصرف مواد را با نیت سرخوشی و آرامش انتخاب کردم. و در ابتدا دوران خوشی با مصرفش داشتم، تا اینکه اونم منو تنها گاشت و فقط دردسر و عاب و اتفاقات مختلفی که زندگیم را آشفته کرد. عاقبت شانس یارم شد و وارد برنامه شدم و برای من لحظه ای که وارد انجمن شدم، پسوند اسمم را معتاد اعلام کردم و آنچه که برایم اتفاق افتاد، امروز واقعیت بیماریم را پذیرفته ام و همیشه با افتخار اقرار میکنم، که یک معتادم و چون و چرا هم ندارد. این پذیرش درونی بسیاری از مواقع مرا از جنگ و کشمکش دور میکند. امروز برای بقای زندگی و بهبودیم به اصول روحانی و معنوی احترام میگذارم و اقرار میکنم من در مقابل مواد مخدر و بیماری اعتیادم عاجز و در کنترل آن بی اختیارم. چون افکارم در بسیاری از مواقع تحت تاثیر بیماری اعتیاد است. چون نتوانستم بیماریم را تغییر دهم بیماریم را پذیرفتم و از طریق اصول روحانی قدمها میتوانم با واقعیت خود آشتی نمایم.
صفحهها: 1 2