2014-03-13، 07:26
صفحهها: 1 2
2014-03-13، 07:26
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، كسی به شما رقم بسیار زیادی پرداخت نخواهد كرد. به همین ترتیب، پیش از آن كه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بكشید
2014-03-13، 07:27
دنیا برای شرافت شما اهمیتی قائل نیست. در این دنیا از شما انتظار می رود كه پیش از آن كه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، كار مثبتی انجام دهید.
2014-03-14، 03:13
[
سخت ترین کارها را به افراد تنبل بدهید چون آنها راحت ترین راه حل را برای آن پیدا می کنند.[
سخت ترین کارها را به افراد تنبل بدهید چون آنها راحت ترین راه حل را برای آن پیدا می کنند.[
2014-11-07، 10:43
از بيل گيتس پرسيدند: از تو ثروتمندتر هم هست ؟ گفت : بله ، فقط يكنفر !!! .. پرسيدند چه كسي ؟
گفت: سلها پيش در فرودگاه نيويورك بودم ، قبل از پرواز چشمم به نشريه و روزنامه ها افتاد و از تيتر يك روزنامه خيلي خوشم آمد . دست كردم توي جيبم كه آنرا بخرم ، ديدم پول خرد ندارم ، از خريد منصرف شدم .
همان موقع ديدم پسربچه ي سياهپوست روزنامه فروش گفت : اين روزنامه مال خودت ، گفتم: آخه من پول خورد ندارم ، گفت : براي خودت ....
و اين داستان هم زمان بود با اخراج شدن من از شركت قبلي كه در آن كار ميكردم و پي ريزي اوليه براي شركت مايكروسافت ....
زماني كه به اوج قدرت رسيدم " بعد از 19 سال تصميم گرفتم ان پسربچه را پيدا و گذشته را جبران كنم ، بعد از مدتي جستجو متوجه شدم كه فرد مورد نظر سياهپوستي مسلمان و دربان سالن تاتر است .
او را به شركت دعوت كردم و پرسيدم مرا ميشناسي ؟ گفت بله شما اقاي بيل گيتس معروف هستيد . ماجرا را برايش تعريف كردم و گفتم : حالا ميخواهم جبران كنم ... گفت : نميتواني جبران كني ،
فرق من با تو در اين است كه من در اوج نداري بخشيدم ، ولي تو در اوج داشتن ميخواهي ببخشي و اين چيزي را جبران نميكند !!!...
گفت: سلها پيش در فرودگاه نيويورك بودم ، قبل از پرواز چشمم به نشريه و روزنامه ها افتاد و از تيتر يك روزنامه خيلي خوشم آمد . دست كردم توي جيبم كه آنرا بخرم ، ديدم پول خرد ندارم ، از خريد منصرف شدم .
همان موقع ديدم پسربچه ي سياهپوست روزنامه فروش گفت : اين روزنامه مال خودت ، گفتم: آخه من پول خورد ندارم ، گفت : براي خودت ....
و اين داستان هم زمان بود با اخراج شدن من از شركت قبلي كه در آن كار ميكردم و پي ريزي اوليه براي شركت مايكروسافت ....
زماني كه به اوج قدرت رسيدم " بعد از 19 سال تصميم گرفتم ان پسربچه را پيدا و گذشته را جبران كنم ، بعد از مدتي جستجو متوجه شدم كه فرد مورد نظر سياهپوستي مسلمان و دربان سالن تاتر است .
او را به شركت دعوت كردم و پرسيدم مرا ميشناسي ؟ گفت بله شما اقاي بيل گيتس معروف هستيد . ماجرا را برايش تعريف كردم و گفتم : حالا ميخواهم جبران كنم ... گفت : نميتواني جبران كني ،
فرق من با تو در اين است كه من در اوج نداري بخشيدم ، ولي تو در اوج داشتن ميخواهي ببخشي و اين چيزي را جبران نميكند !!!...
صفحهها: 1 2