انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: عشق ، دستمال و اشک
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3
 
[تصویر:  %D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7-5.jpg]
بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی …
خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را.
 
 
[تصویر:  %D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7-2.jpg]
فرق جمله ای که منتظرشنیدنش بودم باجمله ای که گفتی،فقط یک نقطه بود …
هی لعنتی …
کاش اون نقطه رو بالامیگذاشتی نه پایین …
کاش میگفتی نرو …
ولی افسوس که گفتی برو .
 
[تصویر:  %D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7.jpg]
گفته باشم …
من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی…
[تصویر:  zendegi-1.jpg]
صفحه‌ها: 1 2 3