انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: بی معرفت
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
ســـخت است...
سخت است درک کردن 
دخـــــتری که غـم هایـــش را 
خودش میـــ ــداند و دلش ...
که همه تنـــــها لبـــخـندهایش را میبینند ؛
که حســرت میـــــخورند 
بـــخاطر شاد بودنـــش ...
بخاطر خنده هایـــش ...
بخاطر زندگی عالیش..
... و هیـچکس 
جز همان دختـــر  نمیــ ـــداند چقدر تنهاســت ...
که ته دلش چیست..
که ایا  واقعا خوشحال است....
که چقدر میـــــترسد ...
از باخــــــتن ...
از یـــــخ زدن احساس و قلبـــش ...
از زندگـــی ...
  به خاطر روی زیبای تو بودکه نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
و امشب چقدر تاریک است
[align=center][align=center]نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمهایت
[align=center][align=center]هیچ یک را نمیبینم،
[align=center][align=center]تنها آسمان تیره شده ی
[align=center][align=center]آرزوهایم را می بینم
[align=center][align=center]که ابرهایش بغض کرده اند
[align=center][align=center]اما حتی شانه ای از درخت خشکیده ای
[align=center][align=center]برای بارش نمی یابند
[align=center][align=center]میترسم از روزی که بی هوا
[align=center][align=center]هوای دلم طوفانی شود
[align=center][align=center]از طوفانش هراسی ندارم
[align=center][align=center]اما با بی پناهی چه کنم،
[align=center][align=center]نه چمنی، نه سبزه زاری،
[align=center][align=center]که بر آن بغض فرو خفته ام ار جاری کنم
 
[bgcolor=#FFF0F5]دست های تو[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]          حق من است.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]               حقم را کف دستم بگذار...[/bgcolor]
[تصویر:  79316568349395728507.gif]
صفحه‌ها: 1 2