برف آمد و پاییز فراموشت شد
آن گریه ی یک ریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم
چه زود همه چیز فراموشت شد
عشق یعنی :
چون خورشید تابیدن بر شب های دوست
و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست
هوای پاییز یا زمستان فرقی ندارد
من به هوای کسانی که دوستشان دارمنفس میکشم
وتو یکی از انهایی
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست بعضی حرف ها زمستونیه