ایفای نقش.....
قدم دوم مجددا تاکید می کند که شاید عاجز باشم،اما تنها ودرمانده نیستم. بعد از چند ماه که هفته ای سه یاچهار بار در جلسات شرکت کردم،دریافتم که صددرصد برایم ضروری بود تا یک نیروی بزرگتر از خودم را بپذیرم وباور کنم. من تشویق شدم و آزاد بودم تا هر روشی را که برایم کار می مند،پیدا کنم. من این مفهوم:که به روش خودم کارها را انجام دهم،دوست دارم،ولو اینکه شاید عقیده وباور من،مرسوم نباشد . من از "ایفای نقش" به عنوان یک ابزار استفاده می کنم. تظاهر ونقش بازی کردن،ابزارهای فوق العاده ای بودند که از بچگی استفاده می کردم.بنابر این تصمیم گرفتم از آن استفاده کنم. دلیلی نداشت که در زندگی بزرگسالیم کاربرد نداشته باشد. ابزارها فقط زمانی کار می کند که از آنها استفاده شود. به طور یقین هیچ چیزی از دست نخواهد رفت،بلکه چیزهای زیادی هم بدست می آید،حتی وقتی با دیوانگی ناشی از اعتیاد دیگران روبرو شوم. اگر عاقلانه "نقش بازی کنم"همیشه امکان تسکین وجود دارد. تفکری برای امروز:دانستن این که نیرویی بزرگتر از خودم دارم که همیشه در لحظات سخت برای کمک به من در دسترس است،به من احساس امنیت و آسایش می دهد.فقط کافی است به انجام سهم و نقش ام تمایل داشته باشم وباور نم.گاهی به این معنی است که "باید وانمود کنم تا اتفاق بیفتد"
بهبودی برای من چه معنایی دارد؟
چیزهای زیادی برای من معنای بهبودی را می دهند .بهبودی برای من درک و پذیرش گذشته است و کشف اینکه امروز کیستم واینکه در این لحظه چه فشارهایی مرا به اینجا آورده است.من به این درک رسیده ام که رفتارم همیشه بهترین نبوده ،زیرا به اعتیاد واکنش نشان می دادم وبه این واکنش آگاهی نداشتم.می دانم آنچه را فکر می کردم در آن شرایط بهترین است.انجام دادم. من پی برده ام که معایب و محاسنی دارم.این برنامه برای من فرایند ی شده که به کشف جنبه های مخفی که باعث شده به شخص فعلی تبدیل شوم،ادامه دهم.بهبودی برای من پذیرفتن آنچه در مورد خودم پیدا کرده ام و ایجاد تغییرات ضروری در زندگیم است.تا بتوانم آسوده باشم وبا خود واقعی ام در آرامش به سر ببرم.بهبودی برای من کشف ابزلرهای است که،روز به روز ،به ساختن خودم کمک کند تا فرد بهتری شوم. بهبودی برای من کارکرد دوازده قدم دوازده سنت،ودوازده مفهوم وبه کار بردن آنها در زندگی روزانه خود ،خانواده،دوستان ومحل کارم می باشد.بهبودی برای من به کار بردن آگاهانه این برنامه ساده است.که من آن را نه به خاطر دیگران ونه معتاد ،بلکه بخاطر خودم انجام می دهم. بهبودی یعنی حفظ آنچه دارم.بوسیله بخشش در کنار تجربه،نیرو وامیدم. بهبودی من هدیه من به خودم است،در حالی که هدیه من به اطرافیانم،عملکرد من است. تفکری برای امروز:فهمیده ام که بهبودیم به پشتکار ،حضور منظم در جلسات و خدمت به انجمن،بستگی دارد.همینطور درس هایی را که از برنامه نارانان یاد گرفته ام،بخشی از کسی که امروز هستم،شده است
ایمان جای ترس را می گیرد....
ترس از زنگ تلفن برایم مثل ترس از آژیر خطر بود.به یاد می آورم که با دقت به چهرۀ مردمی که بامن صحبت می کردند نگاه می کردم. آیا آنها خبرهای بدی برای من داشتند.؟آیا تلفن خبرهای بدی می داد؟آیا زنگ خطر مربوط به وضع اظطراری بود؟این یک ترس دایمی،بی امان،ضعیف کننده وچسبنده بود. کارکرد دوازده قدم برنامه نارانان مرحله ای را شروع کرد که ترس دایم از فاجعه ،به ایمانی که نیروی برترم از من مراقبت می کند،تبدیل شد. وقتی بیمارم به سوی بهبودی رفت ،من از ترس دایمی فاجعه،آرام گرفتم. سپس ،ترس من از فاجعه،به ترس از لغزش تغییر جهت داد.که همان احساس های قبلی بی امان،دایمی ،ضعیف کننده،و چسبنده بودند.من دوبارۀ برنامه را دنبال کردم وچیزی یافتم که برایم کار کرد. امروز ایمان دارم که برنامه های دوازده قدمی مربوط به هر یک از ما ادامه خواهد یافت تا روزهایی را به همراه بیاورند که بتوانم روز به روز روی آن حساب کنم. همان اندازه که ایمانم افزایش می یابد.ترس من که قدرت نیرومندی است ،کاهش پیدا می کند.ایمان ،مرا در مقابل ترس حفظ می کند. تفکری برای امروز:با کمک نیروی برترم ،و روز به روز ،ایمان را جایگزین ترس خواهم کرد
تصمیم دارم در نارانان بمانم
و ذهنم را باز بگذارم و به آرامی پیشرفت کنم
. چالش های زندگی می تواند با روشهایی که قبلا هرگز به انها فکر نکرده بودم حل شوند .....
[bgcolor=#0000CD]روش سپاسگزاری[/bgcolor]
قبل از اینکه برنامه را شروع کنم روی جنبه های منفی زندگیم تمرکز داشتم من بیچاره با یک معتاد ازدواج کردم من بیچاره ،بعد از اینکه از معتاد خواستم مرا ترک کند بالاخره این کار را کرد .آه بیچاره من معتادم فرد دیگری راپیدا کرد کسی که چه او مصرف کند یا نکند از زندگی با او خوشحال است ییچاره من تنها مانده ام تا از خودم مراقبت کنم چه کسی به من کمک می کند .یا از من مراقبت خواهد کرد ؟صبر کن ببینم مگر قبلا چه کسی از من مراقبت می کرده ؟ بعد از سالها حضور در جلسات نارانان می توانم وضیعتم را طوری دیگر ببینم . اینکه با یک معتاد ازدواج کردم و سالهای خوبی را گذراندیم ولی متاسفانه بیماری او پیشرفت کرد و شدید تر شد مصرفش مرا آزار می داد بنابر این از او خواستم ترکم کندو او هم رفت . با روش سپاسگزاری خودم را از روش فکری قدیمی ام رها می کنم من در حال تغییرم دیگر مایا نیستم روی چیز های اشتباه ومنفی تمرکز کنم و یعی می کنم از خودم بپرسم که نکته های خوب زندگیم کدام است و برای آنها سپاسگزاری کنم .
تفکری برای امروز :وقتی به دقت نگاه می کنم ،می توانم برای چیزی سپاسگزار باشم
آسیب پذیری......
قبل از شرکت در نارانان ،فکر می کردم که آسیب پذیر بودن یک نقطه ضعف است،واین مرا مورد حمله قرار می داد. احساس می کردم خودم در موقعیت خطرناک عاطفی یا جسمی هستم و می توانم آسیب ببینم. یاد می گیرم جلسات نارانان مکان امنی است که می توانم بدون آنکه از حمله یا صدمه بترسم،نقطه ضعف هایم را با دیگران در میان بگذارم. چند وقت پیش در یک جلسه شنیدم که عضوی گفت:او وقتی به خودش اجازه می دهد آسیب پذیر باشد،بیشترین بهره را از جلسات دریافت می کند. او زمانی که قدری در بارۀ خودش بایک تازه وارد مشارکت کرد،به این حقیقت بخصوص پی برد. وقتی از من خواسته شد گرداننده جلسه قدم یک باشم،پیشنهاد او را امتحان کردم و پی بردم که حق با او بود. توسط مشارکت در جمع در باره آنچه واقعا بر من گذشته واینکه چه رفتاری داشتم بهتر وواضح تر می توانستم کارها،احساسات وتردیدهایم را ببینم.
تفکری برای امروز :وقتی تحت تاثیر اعتیاد دیگران قرار می گیرم و رنج می برم .در باره اینکه آسیب پذیری چگونه است وحشت زده می شوم . اما برای مشارکت در مورد آن یاد م می آید که قبلا با آن مواجه شده و زندگی کرده ام
نیروی برترم کنترل می کند......
سه قدم اول به من می گوید:من عاجز هستم و اگر تصمیم بگیرم اراده و زندگیم را به نیروی برترم بسپارم،می توانم به سلامت عقل برگردم. به عبارت دیگر می بایست به یک نیروی بزرگتر از خودم اعتماد کنم. حالا می قهمم که به تنهایی منبع کوچکی از قدرت هستم.وقتی این نیروی ناچیز را به نیروی برترم می سپارم.به یک نیروی با شکوه تبدیل می شوم. این نیروی بیکران با شکوه همان است که به من توانایی کنترل خودم را می دهد. کاری که به تنهایی نمی توانم انجامش دهم.
تفکری برای امروز:درک و آگاهی به مرور زمان بدست می آید.معنویت به مرور زمان حاصل می شود و آرامش در قلب ها و خانه های ما نیز به مرور می آید