انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: به یه جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
و بلاخره خواهی فهمید که : 
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر " فقط یک شوخی بود " هست . 
یک کم کنجکاوی، پشت " همین طوری پرسیدم " هست . 
قدری احساسات پشت " به من چه اصلا " هست . 
مقداری خرد ، پشت " چه میدونم " هست . 
و اندکی درد ، پشت " اشکالی نداره " هست . 


 
موفقیت در یک مسیر دقیقآاز نقطه ای شروع میشود که آدمی از فرط خستگی می خواهد برگردد.
[تصویر:  62333533433213934968.jpg]
به یه جایی از زندگی که رسیدی ، مشکلی  پیش اومد ، سکوت کنی ، میگن ترسو هست و میترسه که ساکته ، اما اگه جواب بدی ، میگن : تا دیروز حرف زدن عادیش رو هم بلد نبود حالا زبون داره بیا وببین . 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

 
[font][font]به یک جایی از زندگی که رسیدی،می فهمی:[/font][/font][font][font]همیشه یه ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"[/font][/font][font][font]یه کم کنجکاوی پشت "همین جوری پرسیدم"[/font][/font][font][font]قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"[/font][/font][font][font]مقداری خرد پشت "چه بدونم"[/font][/font][font][font]و اندکی درد پشت "اشکالی نداره"‌ هست."[/font][/font]
راه رفتن را یاد گرفتیم
تا دویدن را بلد شویم
دویدن را یاد گرفتیم
تاراهی برای زودتر رسیدن بیابیم
دویدیم و دویدیم و دویدیم
بی آنکه بدانیم سهم ما از زندگی
فقط دویدن بود
نه رسیدن

 
به يه جايي از زندگي که رسيدي مي فهمي که ، لحظه ها زودگذرند ، رفته ها برنميگردند ، خوشي ها کوتاه مدتند و گذر غمها با اينکه طولاني به نظر مي رسد اما طي مي شود و از همه اينها ردي  به جا مي ماند به نام خاطره .
صفحه‌ها: 1 2