انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: عاشقانه هاي عباس معروفي
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2
[table][tr][td]
خيال کردم .....
خیال کردم من مرده ام و تو دیگر نیستی .
خیال کردم اسم تو بر پاکت پستی اگر نباشد ، یا خوابی یا نامه در پستخانه گم شده .
دیگر گمت نمی کنم ، عشق من !
هرقدر خیابان شلوغ باشد ، دستت را می گیرم و آرام می گیرم .
(عباس معروفی)
[/td][/tr][/table]
نه زمین‌شناسم
نه آسمان‌پرداز
گرفتارم
گرفتار چشم‌های تو
یک نگاه به زمین
یک نگاه به زمان
زندگی من از همین گرفتاری شروع می‌شود...
سبز آبی کبود من
چشم‌های تو
معنای تمام جمله‌های ناتمامی ست
که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه‌ی دیدار
فراموشی گرفتند و از گفتار بازماندند
کاش می‌توانستم ای کاش
خودم را
در چشم‌های تو
حلق‌آویز کنم.
تــو همــان خــورشيــدي


كــه در ايــن زردتــريــن لحظــه ي ســال،

بــه زميــن دل مــن،

مــي تــابــي . . .



شاعر: عباس معروفی
گــل قشنگــم!




بــرای ستــایــش تــو،

بهشــت جــای حقیــری ســت!



بــا همیــن دســت‌هــای بــی‌قــرار،

بــه خــدا مــی‌رســانمــت . . .



شاعر: عباس معروفی
گــاهــی خيــال بــوده‌ام؛


گــاهــی تــوهــم؛

گــاهــی تجــردی تنهــا،

ميــان آدم‌هــا!



ســايــه‌ای از خــودم،

کــه دنبــال تــو مــی‌گشتــه . . .



شاعر: عباس معروفی
آدم هــا هــم مثــل درخــت هــا بــودنــد!




یــک بــرف سنگیــن،

همیشــه بــر شــانــه هــای آدم وجــود داشــت و

سنگینــی اش، تــا بهــار دیگــر،

حــس مــی شــد . . .



شاعر: عباس معروف
وقتــی هستــی


هیــچ چیــز کــم نیســت!

خــدا هــم هســت آن بیــرون!

جــای پــاش هــم هســت بــر بــرف!



چقــدر رقصیــده بــود آن شــب . . .



شاعر: عباس معروفی
يــک شــب رنگــت مي‌کنــم!


سبــزت مي‌کنــم!

بهــت شــاخ و بــرگ مي‌دهــم،

بعــد

در ســايــه‌ات آرام مي‌گيــرم . . .



شاعر: عباس معروفی
 حتی یک نفر در این دنیاشبیه تو نیست ...
نه در نفس کشیدن ،
نه در نفس نفس نفس زدن ،
و نه از قشنگی ... نفس مرا بند آوردن !!عباس معروفي

[تصویر:  12556010965820347916.jpg]
[bgcolor=#FFF0F5]و[/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5]ای چه روزهای خوبی ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]که تو می‌آیی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و من لابلای مسافران تشنه[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]دنبال تو می‌گردم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]می‌دانی؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]مسافران جهان همیشه تشنه‌اند[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]مسافران همه آب می‌خواهند[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]و من تو را.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا از بین این همه مسافر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]یکیش تو نیستی؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چی پوشیده‌ای که نشناسم؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا چهره‌ی آدم‌های دنیا[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]غریب شده برای من؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا از بین اینهمه آدم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]تو[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]فقط [/bgcolor][bgcolor=#FFF0F5]تو[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نمی‌خندی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چرا انتظارم تمام نمی‌شود؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چراااااااااا تمام نمی‌شوم؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]کی می‌آیی؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]...[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]می‌دانی چی؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]اصلاً نیا[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همین که به دنیا آمده‌ای[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]برای من کافی ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]فقط باش.[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]عباس معروفی[/bgcolor]
صفحه‌ها: 1 2