[bgcolor=#FFFFE0]اگر دلواپسی وسماجت نداشته باشم که امور چگونه انجام پذیرد -بهتر قادر خواهم بود بر آنچه انجام میدهم تمرکز داشته باشم.[/bgcolor]
انانكه زندگي رابستري از گلهاي سرخ ميدانند هميشه ازخارهاي او شكايت ميكنند.
غافل از اينكه هر خارپله اي است براي دراغوش كشيدن گل سرخ
[bgcolor=#faebd7]به افکارت عادت نکن[/bgcolor]
[bgcolor=#faebd7]از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس[/bgcolor]
[bgcolor=#faebd7]وگاهی از سمت اندیشه های دیگران بیندیش[/bgcolor]
چیزی که ما را کنار هم نگه میدارد شباهت های ما نیست بلکه درک تفاوت هایمان است
[bgcolor=#FAEBD7]همدیگر را دوست داشته باشید،[/bgcolor]
[bgcolor=#FAEBD7]شاید فردایی نباشد،[/bgcolor]
[bgcolor=#FAEBD7]شاید شما فردا نباشید،[/bgcolor]
[bgcolor=#FAEBD7]شاید او فردا نباشد،[/bgcolor]
امروز انسان به خود بیش از دیگران دروغ میگوید...
دانستن نیک و بد, یا درست و غلط آسان است, اما مهارت انجام آن بسیار دشوار است ,
سالها طول کشید تا متوجه شدم, دانش و اطلاعات در باره این که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است کار ساده یست, از آن ساده تر نیز گفتن آن به دیگران است .
اما این که انسان خود را ملزم به انجام اعمال نیک و دوری از رفتار ناپسند بداند, موضوعی دیگر و مسئله ای کاملاً متفاوت است ,
به همین خاطر تعداد بی شماری از انسانها به خوبی اصول, قوانین, ارزشها و ضوابط را میدانند, اما خود را مضبوط به ضابطه نمیدانند ,
برای مثال هیچ کس نمیگوید که دروغ امری پسندیده است, اما تقریباً همه ما روزانه با خودمان و دیگران ناصادقیم ,
زیرا تفاوت بسیاری وجود دارد, بین آنچه که مئگوئیم و آنچه که هستیم ,
اکثر ما اغلب آنچه که دوست داریم باشیم را با آنچه که واقعاً هستیم تشخیص نمیدهیم ,
و در روابط انسانی چهرهای که در ذهن و افکار خود دوست داریم باشیم را به نمایش میگذاریم ,
به عقیده من ما فقط باید تلاش کنیم که از دیروز صادق و راستگو تر باشیم, و نه آنکه دروغ بد است و چون بد است پس من دروغ نمیگویم ,
این استدلال و منطق که بیشتر بر مبنای دانش و اطلاعات استوار است و نه بینش ومهارت, در مورد اخلاقیات هیچ گونه ضمانت اجرایی ندارد, و هرگز مبنای محکم و درستی برای عمل به ارزشهای انسانی نمیباشد ,
در واقع آنچه از شواهد و تجربیات نمایان است, ضعف و کمبود ما در مهارت است ,
بایدها و نبایدها, درست و غلط, و یا نیک و بد, تنها به صرف دانستن ضمانت اجرایی پیدا نمیکند ,
بلکه برای عمل و انجام این اصول و ضوابط, فرد باید از کودکی تکنیک و مهارتهای لازم را بیاموزد ,
امروزه اکثر مردم در باره آنچه که خود شان نیک یا بد میدانند, هیچگونه استدلال و منطقی قانع کننده حتا برای خود ندارند ,
دلیل و استدلالی که آنهارا مضبوط به این ضوابط نموده و با عشق به آنچه که میگویند عمل کنند
موضوعی که من در هزاران خط قادر به شرح و بیان آن نیستم, شاعر گرانقدر در یک جمله گفته است ,
دو صد گفته چون نیم کردار نیست...!
روحت بیشتر از جسم گرسنه است...
انسان فقط به جسم انسان نیست, انسان به روح انسان است ,
همانطور که جسم به غذا محتاج است, روح نیز گرسنه احساس سرور, صلح درون محبت و عشق است ,
جسم را میتوان با غذا و امورات روزمره سیر نمود ,
اما غذای روح پرهیز و دوری از حرص و طمع, غرور, خودبینی, حسادت, خشم, ترس, اضطراب, نفرت, ناامیدی, غم و اندوه است ,
باید شاد و شادی آفرین بود ,
بر خلاف جسم که دأمان در وسوسه گرفتن و خواستن است, روح بیشتر بخشنده است و تنها با تقسیم آنچه که دارد میگرد و دریافت میکند ,
و اگر آنچه را که دارد تقسیم نکند از دست میدهد ,
عشق و محبت, بخشندگی, فداکاری, از خود گذشتن و ایثار, از صفات روح است و باعث کمال و شادی روح میگردد ,
آنان که انسان را صرفا موجودی جسمانی میدانند, از اعماق درون رنج می کشند ,
زیرا نیمی از هستی و وجود خود را نادیده گرفته و حقیقت خود را انکار نموده اند ,
در واقع بسیاری از حقایق, اسرار و عوالم انسانی از چشم سر مستور و پنهان است, و نمیتوان آنهارا لمس نمود ,
چرا که از عالم معقولات است و نه محسوسات, و تنها میتوان آنها را احساس و تجربه نمود...!