انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: اميد داشته باش.
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4
او تـــــابــلـویـــی بـــــر ویـــــرانه هـــــای خـانــه اش آویـــــخــت


کـــــه روی تـابــلـــــو نــوشـــــتــه شـــــده بـــــود :


مـــــغــازه ام ســـــوخـــــت


ایــــــمانــــم کــه نــسوخــت !!!!


فــردا دوبــاره شــروع خــواهــم کــرد
 [bgcolor=#FFF0F5]هر شـب به رختـخواب میرویم[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]ما هیچ اطمینانی نداریم که [/bgcolor][font][bgcolor=#FFF0F5]فردا[/bgcolor][/font][bgcolor=#FFF0F5] صبح زنده برمیـخیزیم[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]با این حال ساعت را برای [/bgcolor][font][bgcolor=#FFF0F5]فردا[/bgcolor][/font][bgcolor=#FFF0F5] کـوک میـکنیم[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]این یعنی "[/bgcolor][font][bgcolor=#FFF0F5]امید[/bgcolor][/font][bgcolor=#FFF0F5]"[/bgcolor]

امید را از کرم ابریشم بیاموز که دور خود قفس می بافد ولی باز به فکر پرواز است!
[bgcolor=#ffffe0]نباید امیدمان را از دست دهیم[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]



[bgcolor=#FFFFE0]سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]وسایل اندکش بهتر محافظت نماید[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]



[bgcolor=#FFFFE0]روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آسمان رفته بود[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]


[bgcolor=#FFFFE0]اندوهگین فریاد زد: "خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]


[bgcolor=#FFFFE0]صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌آمد تا او را نجات دهد[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0].[/bgcolor]


[bgcolor=#FFFFE0]مرد از نجات دهندگانش پرسید: "چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]"[/bgcolor]


[bgcolor=#FFFFE0]آنها در جواب گفتند: "ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]!"[/bgcolor]



[bgcolor=#FFFFE0]نتیجه اخلاقی :آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها وفق مراد ما[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار و زندگی ما[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] ها و ناملایمات روزگار![/bgcolor]
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را ! فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺴﭙﺎﺭ .. "
[align=right]ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺎﻟﺶ ؛ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺳﺖ .
[align=right]ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ؛ ﻣﺮﻍ ﺍﺳﺖ .
[align=right]ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺑﺎ " ﺗﻮﻟﺪ " ﺷﺮﻭﻉ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ؛
[align=right]ﺑﺎ " ﺗﺤﻮﻝ " ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ
به خدا امید دارم
به خوبی اش به مهربانی اش
اما امید تنها کافی نیست
اعتماد به خداوند بایست در من جاری شود

 
[تصویر:  fu7619.jpg]
صفحه‌ها: 1 2 3 4