وااااااااااااااااااای خیلیییییییییی باااحاله
دوتا آفريقایی با يه لر داشتند تو بيابون راه ميرفتند، يه دفعه چراغ جادو پيدا ميكنند!!! يه غول ازش بيرون مياد ميگه هر كدوم يه آرزو كنين. آفريقای اولی ميگه منو سفيد كن فورا سفيدش ميكنه، لره ميزنه زيرخنده، بهش ميگن چرا ميخندی؟ ميگه همينجوری به آفريقای دومي ميگن آرزوت چيه؟ اونم ميگه منم سفيد كن، باز لره ميزنه زير خنده. بهش ميگند چرا ميخندی؟ ميگه همينجوری!!! نوبت لره ميشه بهش ميگن تو چه آرزویی داری؟ لره ميگه اون دو تا رو سياه كن...
نتيجه اخلاقی: با لر جماعت در نيوفتين..[img]images/smilies/biggrin.gif[/img][img]images/smilies/biggrin.gif[/img][img]images/smilies/tongue.gif[/img]
تمام لبخند های دنیا یک شکل اند.
شبیه یک کاسه ای است که :
فقط درونش خوبی ومهربانی وشادی ریخته می شود.
تابه حال لبخندی را دیدی که که منحنی اش به طرف پایین باشد؟
مواطب باش که کاسه ی لبخندت معکوس نگردد.چون:
انچه که درونش ریخته ای به هدر می رود …
[img]images/smilies/heart.gif[/img][img]images/smilies/heart.gif[/img]
آﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ
میگه : ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﺎﺷﻤﺎ ﺑﺠﻨﮕﯿﻢ .
ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯾﺪ؟
ﺍﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻣﻮ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎﮐﻮﮐﺎﻡ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮهام..
[img]images/smilies/smile.gif[/img]ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﺷﻤﺎ ۶ ﻧﻔﺮ، ﻣﺎ ۴ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﯾﻢ . ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﻣﺎ می جنگید؟
آﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻮﻡ بعد ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻡ .
[img]images/smilies/undecided.gif[/img]
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ آﺑﺎﺩﺍﻧﻰ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﮔﻔﺖ : ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﯿﻢ .
ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ : ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﺪ؟
آﺑﺎﺩﺍﻧﯽ : ﻧﻪ ﻭﻟﮏ ﺟﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ ۴ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
[img]images/smilies/biggrin.gif[/img][img]images/smilies/biggrin.gif[/img][img]images/smilies/tongue.gif[/img]
روزي مردي فهيم و با وجدان و مردمدار كه با دوچرخه از خيابان عبور ميكرد ..ناگهان كنترل دوچرخه خود را از دست داد و گوشه فرمان دوچرخه اش به بغل بنزي كشيده شد و خط بسيار ريزي افتاد .
مرد درستكار چون صاحب بنز را پيدا نكرد ، لذا تصميم گرفت يادداشتي بگذارد و برود ..
صاحب بنز آمد و متوجه ياداشت شد ، كه اين چنين نوشته بود : با كمال خشوع و خضوع من از شما معذرت ميخواهم كه خطي بر اتومبيل شما وارد كردم . .. بنده خياطي كوچكي دارم در ميدان بخارايي جهت پرداخت خسارت و عذرخواهي تشريف بياوريد ، در خدمت هستم .
البته چون قلم و كاغذي پيدا نكردم ، با نوك چاقو برايتان روي كاپوت ماشين يادداشت كردم ..
آدرس محل كار و منزل را روي صندوق عقب نوشتم ... اينها جا نشد ، بقيه را روي در سمت چپ ..و اگر پيدام نكردين منزل يكي از بستگانم روي سقف ماشين هست ...منتظرتان هستم ...!!! [img]images/smilies/biggrin.gif[/img]
ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ
[align=right]ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ
[align=right]ﻣﯿﮕﻢ : ﺑﻠﻪ!
[align=right]ﻣﯿﮕﻪ :ﺣﻤﻮﻣﯽ؟
[align=right]ﻣﯿﮕﻢ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﻨﺪﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯽ
ﺑﯽ ﺳﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ!
ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﺭ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ…
ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﯾﺒﺮﻭ
ﻻﯾﻨﺖ ﻭ ﻭﺍﺗﺲ ﺍﭖ ﺕ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ!
ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺣﻮﻟﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ
ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻮﺍﺏ
ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺑﺪﯼ ﺑﯿﺸﺮﻑ
![[تصویر: %D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9...%D8%AA.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8143923992/%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA.jpg)