هرچه کردم گره ای از دل من باز نشد
قصه ای بود وصال تو که آغاز نشد
شرح حال دل و امید رسیدن همگی
نغمه ای بود گلوگیر که آواز نشد
نغمه های دل من شرح پریشانی بود
کوک این چنگ دمی بهر دلم ساز نشدحرف هایی که میان من و تو باقی بود!
فاش شد قصه ی عشق و به دل راز نشدهمه ی آنچه در این عمر به دست آوردم
در رهت رفت و به جزدرد پس انداز نشدنرگس بهارلویی
چندیست که آرامش از این بام پریده است
بال و پر ما شانه ی آرام ندیده است
افسون دوچشمان سیاه و قد و بالات
خواب از سر و جان و دل دیوانه بریده است
ای صخره تراز سنگ امان از دل سنگی.
که عشق تو را داغ تر از اشک خریده است.رد می شوی انگار از این ثانیه هایی .
که در هوست هیچ به آخر نرسیده است.چون نامه ی سر بسته به آخر نسپار این .
حرف دل تنگی که خدا هم نشنیده است.از سوز جدایی نشود گفت که این نی .
با خون غزل پرده ی پندار دریده است. نرگس بهارلویی
باز من در رگ هر حادثه پنهان هستم.
باز از دست تو من در تب هجران هستم.
زورقی ساخته ام در دل دریای جنون .
ای دریغا که چنین دردل طوفان هستم.
شرمسارم که چنین زیسته ام بی تو هنوز.
گرنباشی همه جا گوشه ی زندان هستم.بخت یارم نشد و رونق بازارم نیست.
بی تو از کرده و ناکرده پشیمان هستم.باز گریانم و خندانم و دل می بندم .
جرمم این هست که می دانم وانسان هستم. نرگس بهارلویی
نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه ای
دل بسته بودم
بازآی که از عشق تو من کام بگیرم
چون خلسه ی سیگار من آرام بگیرم
رسوا شده ی شهرم و در خویش شکستم
بسپار دلت را که سرانجام بگیرم
بگذار که من مست تو باشم و لبالب
هی جام پس از جام پس از جام بگیرمبا قاصدک صیح غزل خوان تو باشم .
با عشق تو از پنجره پیغام بگیرم.آبادی من باش که در بطن غزلها .
از عطر تو و موی تو الهام بگیرم.تا دست حوادث ندهد حُکم جدیدی .
مانم که جزای تو به فرجام بگیرم.تاکی بنشینم که تو از راه بیایی !
یا نامه ی سربسته ی بی نام بگیرم ؟!نرگس بهارلویی
هر که با گرگش مدارا میکند > > > خلق و خوی گرگ پیدا میکند [i]squint emoticon squint emoticon[/i]
در جوانی جان گرگت را بگیر > > > وای اگر این گرگ با تو گردد پیر [i]gasp emoticon gasp emoticon[/i]
روز پیری گر چه باشی همچو شیر > > > نا توانی در مصاف گرگ پیر [i]wink emoticon [img]images/smilies/huh.gif[/img][/i]