انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: عاشقانه های معاصر
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
فــاضل نــظری
بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزد

کـی دل سنگ تـو را آه بـه هـم می ریـزد

سنگ در بـرکه می انـدازم و می پنـدارم

با همـین سنـگ زدن مـاه بـه هـم می ریـزد

عـشق ، بـر شانـه ی هـم چـیدن چـندیـن سنـگ است

گـاه می مـاند و نـاگـاه به هم می ریـزد

آن چـه را عـقل بـه یـک عـمر به دست آورده است

دل بـه یـک لحـظه ی کـوتـاه به هـم می ریزد

آه ! یـک روز هـمین آه تـو را مـی گـیرد

گـاه یک کـوه به یـک کـاه بـه هـم می ریـزد
 
گاهی اوقات
ضمیرها هم
بی معنی می شوند
آخر
چه کسی مــی گوید
من و تو
ما می شویم
وقتی که
در عشق ِ من
مَنی وجود ندارد
و هر چه هست تویی


حبیب صلحی زاده
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
[align=justify]فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
[align=justify]اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
[align=justify]باور نمیکنم اینک بی توام
[align=justify]کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
[align=justify]کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
[align=justify]تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...