سر پنجه های شعرم
لمس ِ تب ِتنِ تو ...
شعرم به تو مدیون ست
عیشی بده و رد شو ...
یکی باید باشد که آدم را صدا کند..
به نام کوچک اش صدا کند..
یک جوری که حال آدم را خوب کند..
یک جوری که هیچ کس دیگر بلد نباشد..
یکی باید آدم را بلد باشد.
عشق بی فراق عشق نیست
بیا فراق را با عشق واقعیت حس کنم
[font][font][font][font][font][font]چـــه فـــرقــی میکـنــه پـایـیـــز یـا بـهـــار ؟!؟[/font][/font][/font][/font][/font][/font]
[font][font][font][font][font][font]وقـتــــی اونــا بــاشـــن و تـــو نـبـــاشـی !
چـــه تـفـــاوتــی داره شنـبـــه یـــا جمعـــه ؟!؟
وقـتـــی هفـــت روز هفـتـــه بـــه انـتــظار بگـــذره !
مهـــم ایـنـــه کـــه لحـظــه هــا میـگــذرن ...
ولــی تـــو ...
تــــو نـیـسـتـــــی ...!!![/font][/font][/font][/font][/font][/font]
صد بار می نویسم نامت را و پاره می کنم ...
صد بار می نویسم عشق را و پاره می کنم ...
صد بار اشک میریزم بر روی آن و پاره می کنم ...
و تمامش را به آسمان ها پرت می کنم ...
تا اون کسی که اون بالاست بدونه عاشقم ...
برای عشقم هر کاری می کنم ...
برف، بی سیاست آب می شود
حکمرانی بهار
تا اقتدار تابستان طول می کشد
کتاب پایه عشق را اینگونه تعریف می کند:
[align=right]"انتقال انرژی زندگی از انسانی به انسانی دیگر"
[align=right]بدون زیربنا و پیش شرط