تغييرات غيراصولي هرج و مرج ايجاد مي كند و تغيير نكردن پوسيدگي است.
آن کس که پای تیرک چوبی را آب میدهد دیوانه نیست ، او باغبانی امیدوار است............
قضاوت در مورد اشتباهات دیگران از ما فرد بهتری نخواهد ساخت.....
یک ساعت خورشید بتابد خاطره باران فراموش میشود
این است حکایت فراموشی آدما............
چوپان قصه من دروغگو نبود ، او تنها بود و از شدت تنهایی فریاد گرگ سر میداد.......
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و همه در پی گرگ بودند......
در این بین فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست...........
خداوند کمکم کن تا چشمهایم را از کدورت پاک کنم تا تورا آنگونه که هستی ببینم
لغات بخودی خود قدرتی ندارند تازمانیکه که دریک لغتنامه بزرگ دردست افراد قرارمیگیرند. بستگی به فرد دارد واینکه از پیوند این لغات باهم چه جورجملاتی بنا خواهد کرد آنوقت هست که لغات وزن و قافیه میگیرند بعبارتی یامخرب میشوند که وامصیبتا ویااینکه بالنده و
موزون وزیبا که بعد انسانها هرگز فکرحذف آنها را از فرهنگ لغات نمیکنند .
آتش را تا نشناسی از طعم داغی آن بی خبری وازداغی وسوزش تا نسوخته باشی هیچ ,نمیدانی که چرا همه کس ازآن پرهیز میکنند
بدبین در هر فرصتی مشکل را می بیند ، خوشبین در هر مشکلی فرصت را می بیند.......
وقتی از همه جا ناامید شدی ، در میان کوه فریاد بزن آیا هنوز امید هست ؟
خواهی شنید که هست هست هست..........
آنچه گذشته گذشت آنچه خواهد امد معلوم نیست
پس بپاخیز بین دونیستی حال رادریاب.. شاد باشید