انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: دوست داشتن
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5
بین دوست داشتن و عشق ورزیدن فرق زیادی هست *
در دوست داشتن تعهدی وجود نداردولی عشق ورزیدن تعهد را به دنبال دارد . به همین علت است که مردم زیاد راجع به عشق حرف نمی زنند .
ختر آرزوهایم نه مدل ابروهایش شیطانیست و نه موهایش را هایلایت زرد میکند.
دختر آرزوهای من کفش نایک، شلوار دیزل یا مانتوی زارا نمیپوشد. دختر آرزوهای من ماشین هم ندارد.
دختر آرزوهایم احتمالا در یک کارخانه یا فروشگاه کار میکند و شبها آنقدر خسته است که یادش نمیماند به من فکر کند...
گاهی خودت را رها کن
مثل بادبادکْ در باد.
خدا را چه دیده‌ای
شاید دوباره برگردی
در دست‌های کودکی بازیگوش!

( رضا کاظمی )


زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خودنشستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شکفتن است بازبان سبزرازگفتن است
زیاده خواه نیستم !
جاده‌ ی شمال..
یک کلبه ی جنگلی‌..
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی..
کمی‌ هیزم..
کمی‌ آتش..
مه‌ِ جنگلی‌..
کمی‌ تاریکی ‌ِ محض..
کمی‌ مستی..
کمی‌ مهتاب..
تــــــــــو باشی
مـن باشم
و ...
دیگر هــیچ !
دنــیـا هم ارزانی خودشان


ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻟﻢ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ؛
ﺍﻣﺎ . . . ﻣﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ،
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﺴﯽ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯾﺶ
ﻧﺪﺍﺭﺩ !!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ . . . ﺧﺪﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ؛
ﺧﻔﻘﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﻧﺸﻮﺩ .
نه روز ، نه شب
تنها شمارش نفس های ” تــــــو ” ، عمر من است . . .
رد می شوم از مسیر غربال خودت

تقسیم کنی اگر به منوال ِ خودت

میترسم از اینکه سهم شیطان بشوم

من را بگذار جزء اموال ِ خودت
حالم خوب است!

فقط دلم کمی نه،

زیــــــاد بهانه ات را میگیرد…!

تو باش، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم
تو باش، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .
شب در دستان تو می‌شکند
اما من عجیب می‌شکفم!
که از جنس آفتابی
با همه بی‌تابی می‌آیی می‌تابی
و من می‌مانم تا به بار بنشینم
دستان تو ...!
حکایت آفتابی است گرم و روشن، بر من بتاب ...!
رفیق

بت پرست نیستم

اگر دوستت دارم

نه به این خاطر است که ایده آلی

نیستی

ایده آل نیستی

اما تو را با هیچ ایده آلی عوض نمی کنم

زیرا جایت

یک جای قشنگ در قلبم است

جایی که صاحبش فقط تویی

دوستت دارم

به اندازه ی همان روز !

می دانی کدام روز ؟

درست به اندازه ی

یک روز قبل از اینکه تو بگویی دوستت دارم

درست یک روز قبل

اگر هم اکنون بیشتر

شعرهایم را

برایت به رقص در می آورم

به این خاطر است

که تو دیگر

یا دیگر نمی گویی

من همیشه عاشق بودم

درست از یک روز قبل از اینکه تو بگویی دوستت دارم

دوست داشتن

با جا و مقام پرستی

پول پرستی و

ایده آل پرستی فرق دارد

با بت پرستی فرق دارد

این یک عریضه است

یک فریاد

یک اعتراض خفه شده

از منه عریض نویس فقیر

برای تمام عاشق هایی

که فراموش شده اند

از چشم یار


این دل که شکستی شده تنگت ای دوست



هرجای دلم گرفته رنگت ای دوســــــــــت...



برگــــــرد! بیا! قهر نکن باقلبـــــــــــــــــم...!!



یک هیچ به نفع دلِ سنگت ای دوســــــت...
سفر عشق
میتوانی قصه و رویا بشوی/راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق خودت میدانی/من گذشتم تا تو مبادا بشوی

مثل خوره این فکر عذابم می داد/چوب مارا بخوری ورد زبان ها بشوی

من وتو دو تا رود موازی بودیم/من که مرداب شدم کاش تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقدر ظریفی که فقط/باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ای بود که تا باز شد فهمیدم/تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است/میتوانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدمها جا بشوی/بعد از این مرگ نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی...

***
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5