خداگو با خداجو فرق دارد
[align=justify]حقیقت با هیاهو فرق دارد
[align=justify]بسا مشرک که خود قرآن بدست است
[align=justify]نداند در حقیقت بت پرست است
عارف كسي بود كه به شب اي خدا كند
[align=justify]با سوز سينه خسته دلان را دعا كند
[align=justify]پيچد سر از عنايت سلطان به كبر و ناز
[align=justify]در كوي فقر قامت خدمت دو تا كند
[align=justify]بر پاي شاه اگر سر ذلت نهاده است
[align=justify]با شرم توبه سجده ي حق را قضا كند
گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی
[align=justify]دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی
[align=justify]در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا
[align=justify]گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی
اگر كه گل رود از باغ باغبانان چه كند ؟
[align=justify]چو بي بهار شود با غم خزان چه كند ؟
[align=justify]كسي كه مهر گل از دل نميتواند كند
[align=justify]به باغ خشك در ايام مهرگان چه كند
[align=justify]به گريه زنگ غم از دل بشوي و شادان باش
[align=justify]دل گرفته غم خفته را نهان چه كند ؟
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
[align=justify]وی نام تو روشنگر شام و سحر من
[align=justify]جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
[align=justify]شبها منم و عشق تو و چشم تر من
[align=justify]وین اشک دمادم که بود پرده در من
[align=justify]در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
[align=justify]در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
[align=justify]هر منظره را منظری از روی تو دیدم
نیمشب همدم من دیده گریان من است
[align=justify]ناله مرغ شب از حال پریشان من است
[align=justify]خنده ها برلب من بود و کس آگاه نشد
[align=justify]زین همه درد خموشانه که بر جان منست
[align=justify]قافل از حق شدم و قافله عمر گذشت
[align=justify]ناله ام زمزمه روح پریشان منست
[align=justify]در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل
[align=justify]گفت خاموش که او طفل دبستان من است
خداجو با خداگو فرق دارد
[align=justify]حقیقت با هیاهو فرق دارد
[align=justify]خداگو حاجی مردم فریب است
[align=justify]خداجو مومن حسرت نصیب است
[align=justify]خداجو را هوای سیم و زر نیست
[align=justify]بجز فکر خدا،فکر دگر نیست