انجمن بانیان بهبودی
انجمن بانیان بهبودی
>
انجمن داستان نویسی
>
عرفان
>
شعر های عرفانی
> اشعار زیبــای حسیــن پناهــی
نسخهی کامل:
اشعار زیبــای حسیــن پناهــی
شما درحال مشاهدهی نسخهی متنی این صفحه میباشید.
مشاهدهی نسخهی کامل
با قالببندی مناسب.
صفحهها:
1
2
ARSAM
2015-06-08، 02:01
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
ARSAM
2015-06-08، 02:01
به من بگوييد
فرزانه گانِ رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟
ARSAM
2015-06-08، 02:02
انسانم !
ساکت ، چون درخت سیب !
گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !
و بارور ، چون خوشه ی بلوط !
به جز خداوند ،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!
ARSAM
2015-06-08، 02:02
میزی برای کار ،
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خوابی برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی ..
ARSAM
2015-06-08، 02:02
نیستیم !
به دنیا می آییم
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم ...
و بعد
دوباره باز
نیستیم
ARSAM
2015-06-08، 02:02
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو
ARSAM
2015-06-08، 02:03
ما
در هیأت پروانه ی هستی
با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !
برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد
یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید.
ARSAM
2015-06-08، 02:03
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
[align=right]مایيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
[align=right]هر پسين
[align=right]اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
[align=right]نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
[align=right]مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
صفحهها:
1
2
انجمن بانیان بهبودی
>
انجمن داستان نویسی
>
عرفان
>
شعر های عرفانی
> اشعار زیبــای حسیــن پناهــی