رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
[align=right]چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
[align=right]من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
[align=right]رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
[align=right]چو پردهدار به شمشیر میزند همه را
[align=right]کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
[align=right]چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
[align=right]چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
[align=right]غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
[align=right]که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
[align=right]خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
[align=right]دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
[align=right]بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی.
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد.
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
[align=right]دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
[align=right]کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
[align=right]باشد که بازبینیم دیدار آشنا را...
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
[align=right]وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
[align=right]گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
[align=right]هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی
[align=right]با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
[align=right]بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
[align=right]در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
[align=right]آری طریق دولت چالاکی است و چستی
[align=right]تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی
[align=right]یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
[align=right]در آستان جانان از آسمان میندیش
[align=right]کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
[align=right]خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
[align=right]سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
[align=right]صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
[align=right]ای کوته آستینان تا کی درازدستی
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
[align=right]بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
[align=right]غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
[align=right]ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند..
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
[align=right]مست از خانه برون تاختهای یعنی چه
[align=right]زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
[align=right]این چنین با همه درساختهای یعنی چه
[align=right]شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای
[align=right]قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه
[align=right]نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
[align=right]بازم از پای درانداختهای یعنی چه...
[align=right]حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
[align=right]خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه