انجمن بانیان بهبودی

نسخه‌ی کامل: اگر عشق نبود . . .
شما درحال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب‌بندی مناسب.
[bgcolor=#FFFFE0]اگر دروغ رنگ داشت؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]هر روز شاید،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]اگر گناه وزن داشت؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFF0F5]و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.[/bgcolor]
اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می توانستند تنها نباشند.
اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.
 
[bgcolor=#FFFFE0]اگر خواب حقیقت داشت؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]همیشه خواب بودیم.[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]ولی گنج ها شاید،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]بدون رنج بودند.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]حبس نمی کردیم.[/bgcolor]
[bgcolor=#F0FFF0]اگر همه ثروت داشتند؛[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]تا دیگران از سر جوانمردی،[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،[/bgcolor]

[bgcolor=#F0FFF0]اگر همه ثروت داشتند.[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]اگر مرگ نبود؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]همه کافر بودند،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]اگر عشق نبود؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]اگر کینه نبود؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]من بی گمان،[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]هرگز ندیدن مرا.[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]اگر عشق نبود؛[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟[/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]آری… بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم …[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0].
.
.
.[/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0] آنگاه نمیدانم ،[/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0]به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟[/bgcolor]