2013-10-30، 11:56
صفحهها: 1 2
2013-12-05، 05:09
دروغ میـگفت ..
بارها از او پرسیده بودم که دوستم داری ؟؟
میگفت : آری ؟؟
ولی،
ولی از چشمانش آشکار بود که دروغ میگوید ...
نگاهش از ترجمه عشق عاجز بود
تا اینکه روزگار
روزگار پیش عشق دروغمان سنگی انداخت
و ما را بی هم از هم کرد..
برای همیشه ...
تا ابد ...
در دلم شراره آتشی بود که درونم را می سوزاند .
از جداییمان چند ماهی گذشت ...
تا روزی که ،،،
او را با دیگری دیدم ....
گمانم دل به او داده بود...
و در آن دور دست
به دل ساده من می خندید ...
دوباره دیدمـش !
دلم کـمی برایـش سوخت !
انگار دلش را کسی شکسته بود..
خیلی تنها شده بود ..
نه ...
تنها نبود ..
او خدایی داشت...
خط های روی صورتش گذر عمر را نشان می داد ..
این همون آدمی نبود که می شناختم .
از فراق یارش درد می کشید ....
گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود ...
اما کسی جز من ، سواد خواندن نگاهش را نداشت ..
کاش می توانستم کمکش کنم ...
ولی باید او را تنها می گذاشتم تا با درد های خود آرام بگیرد ....
برای همین ،
بی گـمان آیـنـه را شکستم ..
بارها از او پرسیده بودم که دوستم داری ؟؟
میگفت : آری ؟؟
ولی،
ولی از چشمانش آشکار بود که دروغ میگوید ...
نگاهش از ترجمه عشق عاجز بود
تا اینکه روزگار
روزگار پیش عشق دروغمان سنگی انداخت
و ما را بی هم از هم کرد..
برای همیشه ...
تا ابد ...
در دلم شراره آتشی بود که درونم را می سوزاند .
از جداییمان چند ماهی گذشت ...
تا روزی که ،،،
او را با دیگری دیدم ....
گمانم دل به او داده بود...
و در آن دور دست
به دل ساده من می خندید ...
دوباره دیدمـش !
دلم کـمی برایـش سوخت !
انگار دلش را کسی شکسته بود..
خیلی تنها شده بود ..
نه ...
تنها نبود ..
او خدایی داشت...
خط های روی صورتش گذر عمر را نشان می داد ..
این همون آدمی نبود که می شناختم .
از فراق یارش درد می کشید ....
گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود ...
اما کسی جز من ، سواد خواندن نگاهش را نداشت ..
کاش می توانستم کمکش کنم ...
ولی باید او را تنها می گذاشتم تا با درد های خود آرام بگیرد ....
برای همین ،
بی گـمان آیـنـه را شکستم ..
2013-12-10، 02:44
.
گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ…
ﯾﺎﺩِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ…
ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !
گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ…
ﯾﺎﺩِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ…
ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !
2014-05-05، 04:42
ﺩﺭ ﻣﺨﻔﯽ ﮔﺎﻩ ﺫﻫﻨﻤﺎﻥ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﺪ،
ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺟﺪﺍﯾﯽ!
ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺟﺪﺍﯾﯽ!
2014-05-05، 02:53
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت!
خط تیره گذاشت و گفت:
تو باش اسیر سرنوشت…
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت!
خط تیره گذاشت و گفت:
تو باش اسیر سرنوشت…
2014-05-09، 04:25
بهترین یاد مرا قاب کن وپشت نگاهت بگذار
تاکه تنهاییت از دیدن من جا بخورد
وبفهمد که دل من باتوست
درهمین یک قدمی.................
تاکه تنهاییت از دیدن من جا بخورد
وبفهمد که دل من باتوست
درهمین یک قدمی.................
2014-05-12، 06:03
خدا یه دل بهت بده اونقد ربزرگ که پر بهانه ترین بهونه دنیا غمگینش نکنه !
2014-05-13، 10:54
![[تصویر: 1399962190821.jpg]](http://up.banianbehboodi.ir/uploads/1399962190821.jpg)
2014-05-13، 06:46
فراموش کردن آدماى مهربون لطمه زدن به قانون خاطره هاست!
هرچندالان دیگه آدم های نامهربان بیشترهستند
هرچندالان دیگه آدم های نامهربان بیشترهستند
2014-05-13، 06:46
با هم باشیم نه یک سال بلکه یک عمر
بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد
که روسیاه شوند آنان که
بر سر جدایی مان شرط بسته بودند . . .
بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد
که روسیاه شوند آنان که
بر سر جدایی مان شرط بسته بودند . . .
صفحهها: 1 2
