آرزویم
با ” تو ” بودن است !
اما . . .
.
.
نه به بهای پا گذاشتن روی آرزوی تو !
آرزویم این است که :
” بخواهی و بمانی ”
نه اینکه بمانی به خواهشم . . . !
دل من از غم دوريت مرده تو خيال ميکنى خوابش برده ، يه دفه از منه بيچاره چرا نميپرسى زنده ام يا مرده .. نميپرسى و نميدونى غمت چه بلايى به سرم آورده ...
زندگیم را وقتی دوست دارم که خدا رادر کنارم احساس میکنم ، خدا را که دارم مي تونم به چيز هايي که مي خوام برسم

وقتی داغونی از غصه ، “یکی” هست که بهت مسیج میده و سلام میده که با همون سلامش آروم میشی و همه غمهات یادت میره …
این”یکی” همون صاحب خونه قلب آدمه …
در کتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ی ما گریه است
گاه اوج گریه ی ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دل ها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند :شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را
" قیصر امین پور
[bgcolor=#FFF0F5]چشمانم را میبندم و تو را در کنار خود میبینم،[/bgcolor]![[تصویر: 14.gif]](http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/other/1/14.gif)
[bgcolor=#FFF0F5]یاد توست که مرا شاد نگه میدارد و با یاد توست که زنده ام،[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]اگر "تو" را امتحان میگرفتند،[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بی شک من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]رتبه اول میشدم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]...[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بس که تکرار کردم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]نامت را در مرور خاطرات![/bgcolor]