2014-05-14، 01:52
2014-06-01، 09:40
غمگین
نشسته باماه
درخلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دویدناگاه
روی شگفت به سرشکم
دیدم که هنوزعاشقم آه....
نشسته باماه
درخلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دویدناگاه
روی شگفت به سرشکم
دیدم که هنوزعاشقم آه....
2014-06-02، 07:21
دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست/پس نزن آتش به جانم چون که جانم جان توست
گر زني آتش به جانم من بسوزم در رهت / پس از آن هر ذره خواکسترم خواهان توست
گر زني آتش به جانم من بسوزم در رهت / پس از آن هر ذره خواکسترم خواهان توست
2014-06-03، 11:19
عشق مي تواند در مكانهاي عجيب و غريب پنهان شود مي تواند در پس چهرهايي دوستانه مخفي شود
عشق درست وقتي كه تو انتظارش را نداري مي ايد عشق مي تواند در گوشه اي تنگ و تاريك پنهان شود
عشق به سمت كساني كه در جوستجويش هستند مي ايد عشق مي تواند در تلالو رنگين كمان مخفي شود
عشق حتي مي تواند در ساختار مولكولي هر چيز نيز رسوخ كند و عشق پاسخي به همه پرسشهاست
. كنفسيوس
عشق درست وقتي كه تو انتظارش را نداري مي ايد عشق مي تواند در گوشه اي تنگ و تاريك پنهان شود
عشق به سمت كساني كه در جوستجويش هستند مي ايد عشق مي تواند در تلالو رنگين كمان مخفي شود
عشق حتي مي تواند در ساختار مولكولي هر چيز نيز رسوخ كند و عشق پاسخي به همه پرسشهاست
. كنفسيوس
2014-06-11، 12:21
هم دعـــا کـن گره از کار تو بگشايد عشق
هم دعـــا کــــن گره تـازه نيــــفزايـد عشق
قـايقي در طلـــب مـــوج بــــه دريـــا پيوست
بايـــد از مــــرگ نترســـــيد ،اگـــــر بايد عشق
عـاقــبـت راز دلـم را بــــه لبــــانـــش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
شـمع افــــروخــت و پــروانـــــه در آتش گل کرد
مـي توان ســـوخت اگــر امـر بفرمايد عشق
پيلـه ي عشق مـــن ابــــريشم تنهايي شد
شـمع حـق داشت، به پروانه نمي آيد عشق
هم دعـــا کــــن گره تـازه نيــــفزايـد عشق
قـايقي در طلـــب مـــوج بــــه دريـــا پيوست
بايـــد از مــــرگ نترســـــيد ،اگـــــر بايد عشق
عـاقــبـت راز دلـم را بــــه لبــــانـــش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
شـمع افــــروخــت و پــروانـــــه در آتش گل کرد
مـي توان ســـوخت اگــر امـر بفرمايد عشق
پيلـه ي عشق مـــن ابــــريشم تنهايي شد
شـمع حـق داشت، به پروانه نمي آيد عشق
2014-08-25، 02:26
"ع ش ق"
واژه ی غریبیست عشق...
لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین...
عجیب قدرتمند است و جادو میکند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
... ای عشق...
واژه ی غریبیست عشق...
لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین...
عجیب قدرتمند است و جادو میکند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
... ای عشق...
2014-08-27، 01:42
عشق : مستی و دیوانگی
عشق :باجهان بیگانگی
عشق :شب نخوفتن تا سحر
عشق :سجده ها با چشم تر
عشق :سر به دار آویختن
عشق :اشک حسرت ریختن
عشق :در جهان رسوا شدن
عشق :مستی و بی پروا شدن
عشق :سوختن یا ساختن
عشق :زندگی با باختن
عشق :باجهان بیگانگی
عشق :شب نخوفتن تا سحر
عشق :سجده ها با چشم تر
عشق :سر به دار آویختن
عشق :اشک حسرت ریختن
عشق :در جهان رسوا شدن
عشق :مستی و بی پروا شدن
عشق :سوختن یا ساختن
عشق :زندگی با باختن
2014-08-28، 03:17
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
2014-09-03، 12:43
[Two things give you heartburn fast be careful!! one is a sweat too sweet, the other is a love too much declared. thus, be very careful!!!
دو تا چیز دل آدمو خیلی زود می زنه حواست
باشه یکی شیرینی که شیرینیش بیش از اندازه باشه
یکیش هم عشقی که ابراز عشقش بیش از اندازه باشه
پس خیلی مواظب باش.
دو تا چیز دل آدمو خیلی زود می زنه حواست
باشه یکی شیرینی که شیرینیش بیش از اندازه باشه
یکیش هم عشقی که ابراز عشقش بیش از اندازه باشه
پس خیلی مواظب باش.
2014-12-03، 03:03
عشق
یک چیز عتیقه است که با عتیقه فروشی فرق دارد.
عشق
عتیقه ی گران قیمتی است که آدم باهاش زندگی می کند،
اما
عتیقه فروشی
پر از وسایل گران است که حالا از زندگی خالی شده.
چیزهایی که توی عتیقه فروشی هست تاریخ کشف ندارد،
اگر هم داشته باشد قلابی ست.
ولی عشق
لحظه ی کشف دارد. نمی شود فراموشش کرد.
حتي
اگر آن عشق تمام شده باشد،
از یادآوری لحظه ی کشفش مثل زخم تازه خون می آید.
تا یادش می افتی
مثل اینکه همان موقع با کارد زده ای
توی قلبت.
یک چیز عتیقه است که با عتیقه فروشی فرق دارد.
عشق
عتیقه ی گران قیمتی است که آدم باهاش زندگی می کند،
اما
عتیقه فروشی
پر از وسایل گران است که حالا از زندگی خالی شده.
چیزهایی که توی عتیقه فروشی هست تاریخ کشف ندارد،
اگر هم داشته باشد قلابی ست.
ولی عشق
لحظه ی کشف دارد. نمی شود فراموشش کرد.
حتي
اگر آن عشق تمام شده باشد،
از یادآوری لحظه ی کشفش مثل زخم تازه خون می آید.
تا یادش می افتی
مثل اینکه همان موقع با کارد زده ای
توی قلبت.