ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
زمان هایی که احساس می کردم خودم می توانم به تنهایی بر مشکلاتم غلبه کنم زمانی که پذیرش مشکلات را نداشتم زمانی که احساس می کردم خداوند مرا تنها گذاشته زمانی که در شرایط سخت قرار داشتن اما نمی توانستم به او اعتماد کنم مثل اشفته شدن زندگی ام و مسایل مالی ام هر وقت که مسایل طبق نقشه ی منپیش نمی رفت نتوانستم به او اعتماد کنم و از سر راهش کنار بروم و گاهی هم چنان غرق مشکلات می شوم که فراموش می کنم که خدای هست گاهی هم اصلفا اجازه نمی دادم که وارد زندگی ام شوم چه برسد که یخواهم از سر راهش کنار بروم
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
بسیاری از اوقات من سعی میکردم مدیریت چیزهایی که به من ربط نداشت را بر عهده بگیرم اما شکست میخوردم.او مدیر است و من کارمند.او کارگردان است و من بازیگر اما با نقشی که او تعیین کند نه نقشی که خودم فکر میکنم درست است.هر چه بیشتر من سعی کردم همه چیز را در اختیار بگیرم بیشتر شکست خوردم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 475
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Mar
اعتبار:
0
28-بله زمانی که نتیجه کاری برام خیلی مهم بوده ویاخودمحورمیشوم وکنترل وقضاوت وسرزنش میکنم زمانی که سلطه جومیشوم ودرکارهای دیگران دخالت میکنم حاهایی که ازنواقصم استفاده میکنم ومیخواهم عقایدم رابدیگران تحمیل کنم وقتی دچارحس انتقام گیری میشوم ویا خارج از حد دلسوزمیشوم هرزمان که خودمحوری واراده شخصی زیربنای کارهایم بوده واعمالم همراه باهوای نفسم بوده وخواسته ام دیگران روطبق میل خودم تغییربدهم زمانی که درآعوش بیماری بوده ام وپای شهوترانی وعشق وحال درمیان بوده وتسلیم نبوده ام زمانی که درچرخه معیوب ترس غرور خشم شهوت حسادت وطمع پرخوری وتنبلی گرفتارشده ام زمانی که خودم رانپذیرفته ام ودرلحظه ازخودم رضایت نداشته ام ونتیجه این قادرنبودن برای ازسرراه خداوندکناررفتن همیشه نا امیدی وعدم امنیتها را برایم رقم زده است?