امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار احمد شاملو
#1
[تصویر:  138617852961.jpg][نوروز در زمستان

سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب
بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه.

سالی
نوروز
بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
بی‌رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

سالی
نوروز
همراهِ به‌درکوبی‌ مردانی
سنگینی‌ بارِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نامِ ممنوع‌اش را
و تاقچه‌ی گناه
دیگر بار
با احساسِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.

در معبرِ قتلِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به‌ناگاه
فراز خواهد شد
دستانِ اشتیاق
از دریچه‌ها دراز خواهد شد
لبانِ فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غریو
تا شهرِ خسته
پیش‌باز خواهد شد.

سالی
آری
بی‌گاهان
نوروز
چنین
آغاز خواهد شد.
color=#FF0000][size=medium][align=center]
پاسخ
#2
همدیگر را می آزاریم،بی آنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی
دستی که گشاده است،
می برد
می آورد
رهنمونت می شود
به خانه ای که نور دلچسبش،گرمی بخش است...
 
"شاملو"
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#3
برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که


دوست بدارد


قلبی که دوستش بدارند
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#4
ای کاش میتوانستم


یک لحظه میتوانستم ای کاش


بر شانه های خود بنشانم


این خلق بیشمار را،


گرد حباب خاک بگردانم


تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست


و باورم کنند
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#5
ای کاش میتوانستند


از آفتاب یاد بگیرند


که بی دریغ باشند


در دردها و شادیهایشان


حتی


با نان خشکشان


و کاردهایشان را


جز از برایِ قسمت کردن


بیرون نیاورند ...
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#6
 کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ، ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمیکرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ...
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#7
آه، ای شباهت دور !
ای چشم های مغـرور !
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم 
گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار ...
بگذریم!
این روزها
خیلی برای گریه دلم تنـگ است...
     
#قیصر_امین_پور



برنامه نویسی تحت وب
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار.. سیمین بهبهانی mohammad 10 5,015 2020-04-06، 03:13
آخرین ارسال: vondor
  اشعار فروغ فرخزاد sadaf 21 11,946 2019-10-01، 02:47
آخرین ارسال: samanbeygvand
  اشعار بروین اعتصامی abbas 2 2,388 2016-02-03، 12:35
آخرین ارسال: tannaz2015
  : اشعار زیبــــای حافظ ARSAM 38 13,671 2016-02-03، 12:34
آخرین ارسال: tannaz2015
  اشعار افشين مقدم sadaf 2 2,208 2015-01-06، 12:58
آخرین ارسال: sadaf

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان