امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
18 دی-روز به روز
#1
18 دي
وقتي به خاطر مي‌آورم كه در بدو ورودم به جلسات چقدر تنها و منزوي و ترسیده بودم، با يك دنيا سؤال و بي‌اعتقادي از اين كه فكر مسخره‌اي من را احاطه کرده بود که چه كسي مي‌تواند به من كمك كند. بودن در جلسات و قضاوت کردن به صورت دردآوري مرا آزار مي‌داد. با خودم فکر می‌کردم، که اين افراد در جلسه هم مرا درك نخواهند كرد. آنها که نمي‌دانند درد من چيست و ... امروز دعاي من بيشتر به صورت شكرگزاري از دهانم خارج مي‌شود و یا در ذهنم حک می‌زند. جهت اين تشكر كردن دلايل زيادي دارم، اين كه من دوستان جديد پيدا كرده‌ام كه مرا نصيحت و مسخره نمي‌كنند، مرا درك كرده و دوست دارند و مرا تنها نمي‌گذارند. در همه حال حاضرند به من کمک کنند. آنها پزشک و درمانگر نیستند بلکه همدرد و همدل و همزبان من هستند. امروز من دیگر احتیاجی ندارم نقش بازی کنم و وابسته به زدن ماسك‌هاي متفاوت نيستم. امروز اگر فرصتی به خودم بدهم، روز خوبي خواهم داشت. مسئله‌ی خوبی و بدی در خود من است، که من خودم هرچیزی را که بر خلاف میلم باشد را بد و اگر با سلیقه‌ی بیماریم جور باشد، خوب عنوان می‌کنم. متوجه شده‌ام که فکر من مشکل دارد.
من ديگر منزوي نيستم!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان