امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهای شاهنامه
#4
پادشاهی جمشید
پادشاهی جمشید به هفتصد سال می رسد و جهان از عدالت او در آسایش و داد بود. در این زمان لوازم و ابزار جنگ پیشرفت کرد و آهن را نرم کرده و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و درع و برگستوان بوجود آوردند و این حدود پنجاه سال طول کشید.

زکتان و ابریشم و موی و قز/قصب کرد پرمایه دیبا و خز

و بدینسان ریسیدن و بافتن را آموختند.

جمشید گروهی را معروف به کاتوزیان از میان مردم انتخاب کرد که کار آنان پرستش بود و کوه را جایگاه آنان کرد. گروهی دیگر را برای جنگ برگزید و آنان را نیساریان نام نهاد. گروهی دیگر نسودی نام داشتند که می کاشتند ومی درویدند و از دسترنجشان میخوردند . آزاده بودند و سرزنش کسی را نمی شنیدند. گروه چهارم اهنوخشی نام داشت که اهل اندیشه و بینش بودند. جمشید به هر گروه جایگاه ویژه خود را داد. بعد به دیوان دستور داد آب را به خاک آمیخته خشت بسازند و دیوار کشند و کاخ و گرمابه درست کنند. از سنگ خارا آتش بوجود آورند. در زمان او یاقوت و بیجاده و سیم و زر به چنگ آمد.بوهای خوش چون بان و کافور و مشک و عود و عنبر و گلاب بوجود آمد. پزشکی شکل گرفت.کشتی ساخته شد. جمشید تختی ساخت و گوهرهایی را زینت آن کرد و مردم به دور تخت او حلقه زدند و شادی کردند و جشن نوروز از آن زمان بوجود آمد.

به جمشید بر گوهر افشاندند/مرآن روز را روز نو خواندند

دیوان تخت جمشید را در حالیکه جمشید بر روی آن نشسته بود بلند می کردند و از هامون بر روی ابرها می بردند. مرغان به فرمان او بودند. بدین سان سیصد سال گذشت و مرگ ومیر هم از بین رفت. پادشاه مغرور شد و سر از رای یزدان پیچید و ناسپاسی کرد.

و خلاصه اینکه آرامش و خور و خواب شما از من است و دیهیم شاهی سزاوار من و جز من پادشاهی نیست. من بودم که مرگ و میر را از جهان برداشتم. پس هرکس به من نگرود اهریمن است.

گر ایدون که دانید من کردم این/مرا خواند باید جهان آفرین

چون این سخنان گفته شد فر ایزدی از او گسسته شد و عده زیادی از او روی برگرداندند.سپاه پراکنده شد وروزگار جمشید تیره گشت. از کارش پشیمان ونادم شد و از دیده خون گریست.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:34
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:37
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:38
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:39
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:40
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:41
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:41
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:42
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:43
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:44
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:45
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:45
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:46
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:47
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:48
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:49
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-07، 05:49
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-07، 05:50
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:06
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:08
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:09
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:10
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:10
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:11
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:12
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:20
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:21
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:23
RE: داستانهای شاهنامه - توسط sadaf - 2014-05-08، 10:24
RE: داستانهای شاهنامه - توسط NASIB - 2014-05-08، 10:28

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان