امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 2.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عبید زاکانی....
#4
مردی با نردبان به باغی میرفت تا میوه بدزدد
صاحب باغ برسید و گفت:
در باغ من چکار داری
گفت:نردبان می فروشم گفت نردبان در باغ من میفروشی؟
گفت نردبان از آن من است .
،هرکجا که بخواهم میفروشم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
عبید زاکانی.... - توسط mohammad - 2014-06-03، 11:35
RE: عبید زاکانی.... - توسط سارا - 2014-06-03، 02:37
RE: عبید زاکانی.... - توسط mohammad - 2014-06-03، 04:10
RE: عبید زاکانی.... - توسط mohammad - 2014-06-04، 01:23
RE: عبید زاکانی.... - توسط سارا - 2014-06-05، 10:19
RE: عبید زاکانی.... - توسط mohammad - 2014-06-05، 10:24
RE: عبید زاکانی.... - توسط mohammad - 2014-06-08، 12:06

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان