2014-07-10، 10:43
و امشب چقدر تاریک است
[align=center][align=center]نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمهایت
[align=center][align=center]هیچ یک را نمیبینم،
[align=center][align=center]تنها آسمان تیره شده ی
[align=center][align=center]آرزوهایم را می بینم
[align=center][align=center]که ابرهایش بغض کرده اند
[align=center][align=center]اما حتی شانه ای از درخت خشکیده ای
[align=center][align=center]برای بارش نمی یابند
[align=center][align=center]میترسم از روزی که بی هوا
[align=center][align=center]هوای دلم طوفانی شود
[align=center][align=center]از طوفانش هراسی ندارم
[align=center][align=center]اما با بی پناهی چه کنم،
[align=center][align=center]نه چمنی، نه سبزه زاری،
[align=center][align=center]که بر آن بغض فرو خفته ام ار جاری کنم


