امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حمید مصدق
#1
ه چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت
و دستهای سپیدش
که بازتاب رفاقت
و نرمخند لبانش نگاه می کردم
و گاه گاه تمام صورت او را
صعود دود ز سیگار من
کدر می کرد
و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم
و فکر می کردم
در آن دقیقه که با من
نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
و رنج من همه از درد خود نهفتن بود
سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید
از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
و نرمخنده نشکفته
بر لبش پژمرد
و روی گونه گلگونش را
غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد
توان گفتن از من رمیده بود این بار
در آخرین دیدار
تمام تاب و توانم رهیده بود از تن
اگر چه سخن ِ از تو می گریزم را
چه بارها که به طعنه شنیده بود از من
توان گفتن از من رمیده بود این بار چرا ؟

"که این جداییم از او نبود از خود بود
و سرنوشت من آنگونه ای که میشد بود"

پ ن :
- افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟
- روح بزرگوارش شاد دکتر حمید مصدق
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
حمید مصدق - توسط NASIB - 2013-11-21، 01:40
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2013-11-23، 02:18
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2013-11-27، 10:03
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-07-26، 06:53
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-07-30، 08:45
RE: حمید مصدق - توسط MOZHGAN - 2014-08-17، 11:23
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-08-27، 11:30
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-09-30، 05:13
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-10-04، 06:01
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-10-04، 06:03
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-10-04، 06:04
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-10-04، 06:06
RE: حمید مصدق - توسط sadaf - 2014-10-08، 05:53

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان