ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
3 اسفند
بسياري از ما به سختي ميتوانستيم ديگران را تحمل كنيم و يا آنها را دوست داشته باشيم. آيا قلبي كه تجربهی دوست داشتن را ندارد، ميتواند به كسي دوستي و عشق را هديه كند؟ ما با بسياري از انسانها تفاوت داشتهايم، به همين دليل با ديگران كمتر اُخت ميشديم. به خاطر داشتن همين احساس تفاوت خودمان را در درجهی بالاتر از ديگران و یا پایینتر از آنها قرار ميداديم و با بسياري از انسانها برخلاف اصول انساني رفتاري ناشايست داشته و حتي آنها را به پايينترين درجه تنزل داده و با احساس كينه و نفرت از آنها، قلبمان را پُر از احساسات منفي ميكردیم. محروم كردن ديگران از عشق و دوستي يك عادت و وابستگي بدی است، كه به مرور در طي زندگي كسب كردم و اين احساسات را حتي جز اصول شخصيتپرستي خود قرار دادم. در نهايت آنچه كه نصيب من شد، قلبي آكنده از نفرت و كينه و جنگندگی بود، كه مرا از مسير طبيعي زندگيم خارج كرد. آيا ميدانم كه همهی ما آفريدهی خداوند هستيم و پارهی تن هم و شايستهی عشق خداوندي و با هم برادر و خواهريم؟
در زندگي جايي براي نفرت و انتقام نگذار!
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
3 اسفند
در گذشته بسیاری از ما یاد گرفتیم تا انتخاب های خود را دقیقا بر طبق احساساتمان اتخاذ کنیم ...انگار که احساساتمان واقعیت داشتند .اگر ما در قبال ایجادیا عمل خاص ترسیده می شدیم پس بهتر بود که از ان اجتناب کنیم و حد وسطی وجود نداشت وهیچ ظرفیتی برای بیش از یک احساس در یک زمان وجود نداشت بخشی از بهبودی الانان شامل یاد گیری این نکته است که...احساسات حقیقت نیستند ....
من یک انسان پیچیده و سحر امیزی هستم که از طیف وسیعی از تجربیات ...احساسات...و افکار خلق شده ام برای هویت من بیش از یک احساس و یک مشکل وجود دارد من منبعی از تنا قضات هستم.......من میتوانم برای همه احساساتم ارزش قائل شوم بدون اینکه به انها اجازه دهم تا اعمالم را دیکته کنند امروز می توانم خشم خود را نسبت به فردی احساس کنم و هنوز ..عاشقش باشم میتوانم ترس از تجربیات جدید را احساس کنم در حالیکه در جریان ان بسوی جلو در حرکت باشم ...من میتوانم بدون دست کشیدن از عشق با صدمه دیدن . بقا داشته باشم
و من میتوانم غم و ناراحتی را تجربه کنم و هنوز مطمئن باشم که دوباره خوشحال خواهم شد
یادآوری امروز
امروز یاد می گیرم تا پیچیدگی ها و تناقضات را در بر گیرم و بخاطر غنایمی که انها برایم می اورند سپاسگزار باشم ...
زندگی با تمام عذاب هایش . هیجان انگیز . زیبا . سرگرم کننده . و حیله گر است . نیز انچه که پس از ان می اید ما مجددا این زندگی را نخواهیم داشت .....
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
نارانان
تجربه ،نيرو واميد سه ماه زمستان
3اسفند
ايفاي نقش
قدم دو مجددا تاکيد مي کند که شايد عاجز باشم،اما تنها ودرمانده نيستم.بعد از چند ماه که هفته اي سه چهار بار در جلسات شرکت کردم،دريافتم که صد در صد برايم ضروري بود تا يک نيروي بزرگتر از خودم را بپذيرم وباور کنم.من تشويق شدم وازاد بودم تا هر روشي را که برايم کار مي کند،پيدا کنم.
من اين مفهوم:که به روش خودم کارها را انجام دهم،دوست دارم،ولو اينکه شايد عقيده وباور من ،مرسوم نباشد.من از <<ايفاي نقش >>به عنوان يک ازار استفتده مي کنم.تظاهر ونقش بازي کردن،ابزارهاي فوق العاده اي بودند که از بچگي استفاده مي کردم.بنابراين تصميم گرفتم از ان استفاده کنم.دليلي نداشت که در زندگي بزرگسالي ام کاربرد نداشته باشد.ابزارها فقط زماني کار مي کند که از انها استفاده شود.به طور یقين هيچ چيزي از دست نخواهد رفت،بلکه چيزهاي زيادي هم به دست مي ايد.حتي وقتي با ديوانگي ناشي از اعتياد ديگران روبه رو شوم،اگرعاقلانه"نقش بازي کنم"هميشه امکان تسکين وجود دارد.
ميليون ها انسان در سراسر جهان،هر يک با يک ديدگاه ودرک منحصر به فرد،از يک نيروي برتر بزرگتر از خودشان،به اين باور رسيده اند.من برنامه ريزي کرده ام تا ابزار <<ايفاي نقش >>برايم کار کند.
تفکري براي امروز:دانستن اين که نيرويي بزرگتر از خودم دارم که هميشه در لحظات سخت براي کمک به من در دسترس است،به من احساس امنيت واسايش مي دهد.فقط کافي است به انجام سهم ونقش ام تمايل داشته باشم وباور کنم .
گاهي به اين معني است که
<<بايد وانمود کنم تا اتفاق بيفتد>>
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
اندیشه امروز سوم اسفند ماه a day at a time
به نظر می رسد که بیشتر ما در برنامه آمادگی آنرا داریم که راحت بپذیریم که : (( من امروز از مواد مخدر استفاده نخواهم کرد )) تا اینکه (( غیر ممکن است من برای بقیه عمر خود دست به مواد مخدر نخواهم زد )) بین دو جمله من اراده کرده ام که هرگز مواد مخدر استفاده نکنم و من هرگز مجددا از مواد مخدر استفاده نخواهم کرد به نظر میرسد جمله دوم با چنان قاطعیتی بیان شده که فضایی برای این تفکز که خداوند وسوسه استفاده از مواد مخدر را در صورت تمرین برنامه بهبودی تصحیح خواهد کرد ، باقی نگذاشته است .
آیا من به نبرد خود علیه خودستایی ادامه خواهم داد و درک می کنم که فاصله من با بدبختی تنها تا زمانیست که من لوله و کفی را لمس نکرده ام ؟
(( مجددا هرگز )) به یک تعهد الزم آور نیازمند است که حتی قویترین افراد در گروه خود را مجاز به انجام این تعهد نمیدانند .
آیا من فقط برای یک روز قادرم که برنامه ریزی نموده و از مواد مخدر استفاده نکنم ؟
آیا من هنوز چون گذشته با بکار بردن عباراتی چون (( مجددا هرگز )) سعی در دادن وعده های پوچ و توخالی می نمایم ؟
" هرگز نگو مجددا هرگز ""
کپی از این مطلب فقط با ذکر نام سایت www.forum.banianbehboodi.ir مجاز می باشد .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
خيلي وقتا جملات بازي کردن زيباست ولي بايد مواظب باشي که همين جملات زيبا باعث نشه که از چرخه اي اميد که داري دورت کنه جاي که قرار جلسات شرکت کني فقط شعار بدي چون شعار به تنهاي جواب نميده ولي ما همه باهم به نقطه اي ميرسيم که بايد رسي نه انفرادي 3
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی