امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مهربانی را هدیه دهیم
#1
[bgcolor=#FFFFE0]فرصت ِ آیینه‌ها در پشت در مانده‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]روشنی را می‌شود در خانه مهمان کرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود در عصر آهن آشناتر شد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]سایبان از بید مجنون،روشنی از عشق[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود جشنی فراهم کرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود در معنی یک گل شناور شد[/bgcolor]


[تصویر:  738922_ny0OysOM.jpg]
 
 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#2
[bgcolor=#ffccff]مهربانی را بیاموزیم[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]موسم نیلوفران در پشت در مانده‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]موسم نیلوفران یعنی که باران هست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]یعنی یک نفر آبی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]موسم نیلوفران یعنی[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]یک نفر می‌آید از آنسوی[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]دلتنگی

[تصویر:  738922_3E0Z4ezT.jpg][/bgcolor]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#3
[bgcolor=#99ffcc]می‌شود برخاست در باران[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]دست در دست نجیب[/bgcolor][bgcolor=#99ffcc] [/bgcolor][bgcolor=#99ffcc]مهربانی[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]با نگاهی[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]با نفس‌های نگاهی[/bgcolor][bgcolor=#99ffcc] [/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]می‌شود سرشار[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]از راز بهاری شد[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]دست‌های خسته‌ای پیچیده با حسرت[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]چشم‌هایی مانده با دیوار رویاروی[/bgcolor]
[bgcolor=#99ffcc]چشم‌ها[/bgcolor][bgcolor=#99ffcc] [/bgcolor][bgcolor=#99ffcc]را می‌شود پرسید [/bgcolor]


[تصویر:  738922_LIMJC8ht.jpg]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#4
[bgcolor=#FFFFE0]یک نفر تنهاست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]در زمین زندگانی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]آسمان[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]را می‌شود پاشید[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود از چشم‌هایش[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] ...[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]چشم‌ها را می‌شود آموخت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود برخاست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود دل را فراهم کرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود روشن‌تر از اینجا و اکنون شد

[تصویر:  738922_EVBtvInL.jpg][/bgcolor]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#5
[bgcolor=#ffffcc]جای من خالی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من در عشق[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من در لحظه‌های بی‌دریغ اولین دیدار[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من در شوق تابستانی آن چشم[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]جای من خالی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را؟[/bgcolor][bgcolor=#ffffcc]![/bgcolor]
[bgcolor=#ffffcc]من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟

[تصویر:  738922_l27PX5vs.jpg][/bgcolor]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#6
 
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود برگشت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود برگشت و در خود جستجویی کرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]در کجا یک کودک ده‌ساله[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]در دلواپسی گم شد؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود برگشت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]تا دبستان راه کوتاهی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود از رد باران رفت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود با سادگی آمیخت[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود کوچک‌تر از اینجا و اکنون شد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]می‌شود کیفی فراهم کرد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]دفتری را[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0]می‌شود پر کرد از آیینه و خورشید[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد[/bgcolor]



[تصویر:  738922_TMzfDRRh.jpg]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#7
[bgcolor=#FFFFE0]من بهار دیگری را دوست می‌دارم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من خالی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالی‌ست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در درس نقاشی[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در جمع کوکب‌ها[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در چشم‌های دختر خورشید[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در لحظه‌های ناب[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در نمره‌های بیست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]جای من در زندگی خالی‌ست

[تصویر:  738922_HRdfylbd.jpg][/bgcolor]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ
#8
[bgcolor=#ffccff]می‌شود برگشت[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]می‌شود در سردی ِ سرشاخه‌های باغ[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]جشن رویش را بیفروزیم[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]دوستی را می‌شود پرسید[/bgcolor]
[bgcolor=#ffccff]چشم‌ها را می‌شود آموخت

[تصویر:  738922_U6GypJCF.jpg][/bgcolor]



[bgcolor=#ffffe0]مهربانی کودکی تنهاست[/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0] [/bgcolor]
[bgcolor=#ffffe0]مهربانی را بیاموزیم[/bgcolor]

[bgcolor=#ffffe0]مهربانی را هدیه دهیم[/bgcolor]

خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  وقتی مهربانی را بیاموزیم Atlas 7 2,380 2015-09-07، 07:53
آخرین ارسال: Atlas
  انديشه کن، تا پيشه‌ور مهربانی باشی Atlas 0 815 2015-01-19، 12:30
آخرین ارسال: Atlas

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان