ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
من درتمام جاهای که ناصادق بودم ومجبورمیشدم دروغ بگم احساس بدی بهم دست میداد احساس میکردم که روزبه روز چهره ام زیر نقاب دروغ پلیدترمیشود ولی خوب چاره ای نداشتم بایک
بیمارزندگی کردن راهی برایم باقی نگذاشته بود ولی خوب خداراشکر آشنایی بابرنامه دریچه ای دیگری درزندگی من گشود وراههای به من نشان داد که ضرورت دروغ گفتن نداشت
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
به من از کودکی میگفتند که دروغ کار خوبی نیست اما از طرف دیگر هر گاه راست میگفتم و با شخصی مشکلاتم را مطرح میکردم یا مورد سرزنش واقع میشدم و یا سرزبانها بودم!اعتماد به راهنما تا وقتی طبق اصول برنامه باشد اولین تجربه خوب من در مورد اعتماد بودو نتایج خوبیدداشت و فهمیدم قرار نیست من در مورد قدم ۵ با تمام دنیا صادق باشم و فقط باید برای قدم ۵ به یک دوست که همان راهنمایم بود اعتماد کنم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 398
موضوعها: 18
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
100
من قبلا فرق صداقت و حماقت واقعا نمیدونستم خیلی وقتها با حماقتهایی که میکردم و به نظر خودم صداقت بود به خودم و دیگران خسارت میزدم و بعد با خودم فکر میکردم که خوب صداقت کار خوبی نیست و باید دروغ بگم چون راستگو بودن باعث میشه مورد سرزنش قرار بگیرم و با دروغ گفتن هم احساس بدی بهم دست میداد [img]images/smilies/huh.gif[/img]
ولی با آمدن به جلسات فرق صداقت و حماقت متوجه شدم با اینکه قبلا از دروغ گفتن بدم میامد ولی از صادق بودن هم ضربه خورده بودم واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم کجا صداقت داشته باشم و کجا نداشته باشم
ولی امروزه متوجه شدم
صداقت فقط به معنای دروغ گفتن و راست گفتن نیست صداقت به معنای اعتماد و عشق واقعی است
امروزه با خودم صداقت دارم که باعث میشه بدونم کجا هستم؟ کی هستم؟ متوجه شدم با صداقت داشتن اعتماد ایجاد میشه و باعث میشه به نیروی برترم نزدیکتر بشم .
ارسالها: 179
موضوعها: 15
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
62
من درتمام جاهای که ناصادق بودم ومجبورمیشدم دروغ بگم احساس بدی بهم دست میداد احساس میکردم که روزبه روز چهره ام زیر نقاب دروغ غیرواقعی ترمیشه ولی خوب راه درست را نمی شناختم و بخاطر آموخته های خودم همیشه از روش نقص ها استفاده میکردم چون اونها فرمانروای زندگی من بودن و سالیان سال زندگی مسئله ناصادقی رو درمن نهادینه کرده بود تا اینکه بعد از شکستهای متوالی دربرنامه و شروع کردن قدمها درقدم یک بااصل صداقت ومواهب اون آشنا شدم ودانستم هرچقدر هم زندگی انسان دچاردشواری بشه باصداقت و صبرانسان در فائق اومدن به این مشکل موفق ترخواهد بود .