امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فقط بگو
#1
از تو طلب كنم چرا؟ عشق نديده رفته را؟

عمر نشسته در غم حرف نخوانده ازنگاه؟

هيچ نخواسته ام زتو نه قصه عشق نه شعر نو،

منكه براي يك نظر ديده دوخته ام به تو!

فال به نام تو زدم، تو فال خود به نام او،

در اين ميان من چه كنم بيا فقط بگو!
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ
#2
یک ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯽﻓﺮﻭﺧﺖ
ﮔﻮﺋﯿﺎ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺴﺎﻁ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﭼﯿﺪﻩﺍﺳﺖ
ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥﻗﺪﯾم
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻨﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻏﯽﭼﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ....
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#3
سالهاست درب خانه من
از جنس شیشه شده
اگر دلتنگ من شدی
فقط با لهجه باران
در بزن !!!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#4
تمامِ آن چيزی که درباره‌ی تو، در سَرم هست،
ده‌ها کتاب می‌شود.
اما تمامِ چيزی که در دلم هست
فقط دو کلمه است،
دوستت دارم!

ويکتور هوگو
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#5
اگر چه عاشقی پر شور بودیم

به خود نزدیک و از هم دور بودیم

شب و روز از جدایی می‌سرودیم

من و تو وصله‌ای ناجور بودیم
پاسخ
#6
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خواب پر از راز

کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو

آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو

پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟
پاسخ
#7
همه شب با دلم کسی می گفت

سخت آشفته ای زدیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود، می رود، نگهدارش

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشم های تو چون غبار طلا
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#8
«ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می‌سازد.»
پاسخ
#9
عشق يگانه ترين آزادي در جهان است!
پاسخ
#10
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع!
در ذهن به جز تو آفریدن ممنوع!
غیر از تو ورود دیگران در قلبم
عمرا ابدا هیچ اکیدا ممنوع!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان